Boushehr's Weekly Magazine

نسیم جنوب
 
جستجو:

نسخه قابل چاپ

ارسال توسط ايميل به دوستان

[امید غضنفر]

گفت و گو با کورش کرم پور شاعر مطرح معاصر به انگيزه ي انتشار مجموعه ي شعر صادره از آبادان; بومي گرايي مدرن

پيش آغاز: کورش کرم پور شاعر مطرح و نام آشناي آباداني – متولد 1356 – را پيش از انتشار مجموعه شعر صادره از آبادان، با مجموعه ي...

پيش آغاز: "کورش کرم پور" شاعر مطرح و نام آشناي آباداني – متولد 1356 – را پيش از انتشار مجموعه شعر «صادره از آبادان»، با مجموعه ي «ولد زن» و نيز اشعار و مقالاتش که در نشريات سراسري به چاپ رسيده اند، مي شناسيم. رويکرد جدي او به سرايش شعر سپيد به لهجه ي آباداني در نخستين مجموعه اش و اجراي شعر سينمايي با بهره جويي از تصاوير فيلم  همراه با زيرنويس و گرافيک در مجموعه شعر «صادره از آبادان» و ديگر ويژگي هاي اشعارش، بحث هاي متفاوتي را در محافل شعري در سطح کشور مطرح ساخته است. از سوي هفته نامه ي «نسيم جنوب»، جهت آشنايي با ديدگاه ها و نظريات اين شاعر ارجمند و تبيين مباحثي چون: بومي گرايي مدرن، شعر سينمايي و ضرورت بهره جويي از لهجه هاي جغرافيايي خاص در شعر سپيد با وي به گف و گو نشستيم:
- آقاي "کرم پور"؛ به عنوان اولين سؤال و براي شروع بحث، اگر ممکن است درباره ي تعريف و تلقي خودتان از "شعر" برايمان صحبت کنيد. اين سؤال بي ارتباط با موضوع اين گفت و گو نيست.
* همان که گفتيد بهتر است. من تلقي خودم را از شعر مي گويم. وقتي که به شعرهاي بزر گ فکر مي کنم - منظور شعرهايي است که ابعاد جهاني و ماندگاري داشته اند - متوجه مي شوم که اين شعرها از ادبيات فراتر مي روند. براي من وجه معرفتي شعر که مي تواند به موازات فلسفه و دين و سطوحي ديگر چون جامعه شناسي و تاريخ... باشد، اهميت دارد. شعر بايد به اين «فرا» برسد. حال اين «فرا» حتماً جهت صعودي ندارد. به همين دليل شعر در حالت اصيلش براي من اصلاً چيزي ادبي نيست. اين براي من خيلي مبهم است. خوب يک سري مباحث ادبي هم هست که يک شاعر هوشمند از آن ها غافل نمي ماند. نقد ادبي – فلسفي امروز و زبان شناسي روز جهان. با اين نگاه، کار يک شاعر امروزي خيلي سخت است. شعر بايد بتواند چيزي به اين جهان اضافه کند و گرنه در چرخه ي ادبيات خواهد چرخيد. مثلاً شعر «گناهان کبيره» در «ولد زن» مرا به يک جهان ديگري مي فرستد. و من اين کلمه را و مفهوم آن را در اين شعر پيدا کردم. حالا ديگر "ولد زن" براي من ربطي به ادبيات ندارد. اکثر پرسش هايي که درباره ي مفهوم اين کلمه از من شده، اصلاً وجه ادبي ندارد. پايان ادبيات "ولد زن"، آغاز «فرا»ي اوست. در آينده پيرامون وضعيت هاي «سر ِ راهي» يا «ولد زني» چيزهايي خواهيد شنيد.
- با توجه به اين تعريف، فکر مي کنيد که شعر شما تا چه حد داراي معيارهاي شعر موفق است؟
* من بعد از "ولد زن" شعرهاي به روز موفقي داشته ام. اين را قضاوت کساني که کارها را در مطبوعات ديده اند، مي گويد. اما خوب، خودم فکر مي کنم شعرهاي اخير من "ولد زني" نيست. يعني آن اتفاق غريبي که در "ولد زن" افتاد، وجود ندارد. متأسفانه به خاطر درگير شدن من در بعضي مباحث و چيزها «آن» ِ ولد زني از من دور شده است. من خيلي شاعرتر از اين آدمي که هستم، بودم. به خودم خيانت کردم. آدم نبايد وقتش را صرف اثبات چيزي بکند. من نبايد پيش مي رفتم، بايد در همان "ولد زن" فرو مي رفتم. اين فرو رفتن، پيشروي در عمق است و آن يکي در سطح. پس در جواب شما اعتراف مي کنم شعرهاي اخيرم با تمام قضاوت هاي مثبتي که شده، مورد قبول نگاه "ولد زني" واقع نمي شود. بد کردم، خيلي بد کردم!
- سه چهار سالي است که جرياني به نام "شعر سپيد به لهجه ي آباداني" را مطرح کرده ايد. لطفاً در مورد مؤلفه هاي اين جريان و ضرورت فلسفه ي شکل گيري آن توضيح دهيد.
* اميد عزيز! من از اين کلمه بدم مي آيد: « جريان» را مي گويم. من وقتي که دلم گرفت و «صحراها» را نوشتم، چيزي کم از دلتنگي هاي "فايز" نداشتم. حالا اين که عده اي مي آيند و شروع به لهجه سرايي مي کنند، من هم منزجر مي شوم. از خودم بدم مي آيد. شعرسرايي مهم است نه لهجه سرايي. همان ضرورتي که تو را وامي دارد تا شعري بنويسي، مرا واداشت و نوشتم؛ آن هم به زبان مادري ام. "شاملو" درباره ي شعرهاي عاميانه حرف جالبي مي زند و مي گويد: آدم بايد هنگام سرودن اين نوع شعر، بي سواد بشود. اشتباهي که "فروغ" در «علي کوچيکه» مرتکب شد و يک شعر عاميانه ي باسواد نوشت. البته «صادره از آبادان» شعر عاميانه نيست. اين را گفتم که تأکيد بر نيّتم بکنم. من فرضيه هاي خودم را بعد از توليد اين شعرها ارايه دادم. وقتي که ديدم مخاطباني جدي پيدا کرده اند. وقتي که ديدم بحث هاي حرفه اي ايجاد کرده. ضرورتش آبستن شدن لحظه هايي است که هر شاعري را در بر مي گيرد. همان چيزي که "فايز" يا "باباطاهر" را واداشته، اما خُب حالا من مي آيم و مي بينم بايد اين ها را با زبان شناسي مورد خوانش قرار دهيم. يعني وضعيت زباني اين لهجه ها و گويش هايي که فراگير شده اند به نظر من وراي بحث محتوا، صد در صد دخيل بوده است. دليل سينه به سينه منتقل شدن «صادره از آبادان » در محدوده ي گستره اش، همين است. من نه "مانيفيست" ارايه داده ام، نه يارگيري مي کنم. حالا اگر بخواهم بيشتر قضيه را بشکافم بايد بگويم که رابطه ي ذهن با زبان مادري بي واسطه است. آن چه که از اين ميان بيرون مي زند خيلي ناب و بي غل و غش است. يکي از دلايل موفقيت "فروغ" نزديکي زبان او به گفتار مادري او يعني تهراني است. به همين دليل خيلي شهري حرف مي زند. چند وقت پيش داشتم کتاب «شعر آفريقاي معاصر» را مي خواندم. آن جا از شاعري صحبت مي کند که براي مبارزه با استعمار فرانسه در ابتدا به زبان مادري اش شعر مي نوشته و بعد به فرانسه ترجمه مي کرده. خُب در اين ميان وجه مادّي زبان او از بين مي رود، اما آن چه که توليد شده مهم است. آن تخيل متفاوت، جنس تخيل و جالب است که شعرهاي او از بقيه متمايز و بهتر از آب در آمده اند. يا خود "لنگستن هيوز" را در نظر بگيريد. "محمد پوينده" نيز در «جامعه شناسي ادبيات» بحث هايي پيرامون سياه پوستان آمريکا دارد؛ مي گويد سياه پوستان که جزو طبقات پايين اجتماعي باقي مانده اند و هنوز به زبان مادري خود حرف مي زنند، از تخيل قوي در زبان برخوردارند. شما در قياس «ولد زن» با «صادره از آبادان» متوجه تفاوت جنس تخيل در اين دو کتاب مي شويد. من احساس رهايش عجيبي داشتم وقتي که "آباداني" فکر مي کردم و مي نوشتم. اما يک سنگ بزرگ جلوي راهم بود و آن اين که خود بوميّت، يک جورهايي محدوديت آور است، حالا اگر لهجه را هم اضافه کنم، ديگر کوه بزرگي مي شود. اين بود که من پس از دو سال اين کتاب را ارايه دادم. دليلش بررسي همين مشکل بود که خوشبختانه استقبال غير جنوبي ها باعث شد به کاري که انجام داده ام ايمان بيشتري پيدا کنم. فکر مي کنم اين مورد استثنايي است. «بوميت مدرن» آبادان و معاصر بودن اين لهجه، جرأت مرا بيشتر کرد و من افق کار را با تحليلي که داشتم پيش بيني کردم، همان شد که مي بينيم. بچه هاي مازندران، اصفهان، بابل، کرج، راز و... با اين کتاب به راحتي و جديت ارتباط  برقرار کرده و برخورد مي کنند. اما اين کافي نيست، بايد بيشتر منتظر بود. چرا که اين کتاب در ميان بر و بچه هاي ژانرهاي ديگر نيز رخنه کرده. به هر حال اگر اين کارها رنگ قومي، نوستالوژيک و يا از اين قبيل چيزها بخواهد بگيرد، براي من به عنوان يک طرح ادبي قابل اعتنا نيست. اين ها اساس بحث من بوده. من دارم بعد از يک سري مصداق ها با شما حرف مي زنم. از بحث انتزاعي بدم مي آيد.
- در شعرهاي شما با نوعي جوهره و جوشش ذاتي شعر مواجه هستيم. اين در حالي است که شعر بسياري از شاعران اين دهه از چنين جوهره اي خالي است. فکر نمي کنيد که شما بدون اين جريان سازي ها هم شاعر خوبي هستيد؟
* شما انگار دوست داريد مرا عصبي کنيد! گفتم که اصلاً بحث جريان نيست. خوب به من چه! اين اتفاق دارد جاهاي ديگري مي افتد و سر در مي آورد. در شهرکرد يا در مازندران که شاعري آمده و شعري به لهجه ي آباداني - مازندراني و... و آن ديگري آباداني – شهرکردي نوشته. من خودم اولين منتقد آن ها هستم. يا مثلاً همين کتابي که شعر نو به گويش لُري است و در مسجد سليمان بيرون آمده و "هرمز علي پور" هم مقدمه اي بر آن نوشته. پُر واضح است که لهجه و علي الخصوص گويش در ارتباط رسانه اي، فراتر از بوم خود صد در صد مشکل دارند. آن هم فقط به همان دليل و دلايلي که خواهم گفت. اين ها محدود به بوم خود مي شوند. اما درباره ي جوهره ي شعري؛ شايد بهتر باشد جوهري شعري را متناسب با جنس يک شعر تعريف کنيم. اولاً از اين که بر واژه ي «جوهره ي شعري» اين قدر تأکيد داريد، ممنونم. معتقدم بعضي از مفاهيم فرا زماني به خاطر برخوردهاي کليشه اي و در زماني ما اهميت خودشان را از دست داده اند و يکي همين "جوهره ي" شعري است. بعد هم از اين که به جوهره ي شعري من اشاره کرديد به خاطر صراحت و صداقت تان تشکر مي کنم. اما در «صادره از آبادان» گفتم که وضع فرق مي کند. ببينيد مثلاً همين "فايز" به نظر من جوهره اي دارد، اما آن را با مثلاً جوهره ي شعري "مولوي" قياس کنيد، يا "مولوي" را با "خيام". همه جوهره دارند، اما بستري که اين جوهره در آن جاري مي شود متفاوت است. بحث کوشش در اين شعرها به معناي يک امر زايد درست نيست. تقابل "جوشش" و "کوشش" يک نگاه سنتي است. اگر چه بيتي در حديقه ي "سنايي" هست که در همان سنت هم پيشنهاد خوبي به ما مي دهد که من بدون تغيير وزني در آن دست برده ام:
«کوشش از تن طلب کشش از جان
                 جوشش از عشق دان، چشش ز ايمان»
- در شعرهاي شما بيش از هر عنصري اين زبان است که از قدرت و گيرايي مؤثري 
برخوردار است. زباني نزديک به "فروغ" در دو مجموعه ي «تولدي ديگر» و «ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد». شما چگونه به اين زبان رسيده ايد؟
* خوب شد؛ حالا مي خواهم درباره ي زبان فارسي حرف بزنم و "فروغ". بر خلاف عده اي، من فکر مي کنم که "فروغ" برخورد مادرانه با زبان فارسي داشته نه زنانه. او با زبان فارسي مادرانه برخورد کرده است. زبان شعر "فروغ" به شدت "زايشي" است، به همين دليل ديگر وجوهش نيز زايشي عمل مي کنند. من در پايان نامه ام که پيرامون شعر "فروغ" بوده، به اين مسايل پرداخته ام. متأسفانه ما در دهه ي 60 شاعر باهوشي نداشتيم، به همين دليل از جايي که شعر فارسي بايد ادامه پيدا مي کرد، نکرد، منظورم زبان "فروغ" است و يک گسست در ميان دهه ي هفتاد با گذشته ي خودش به نوعي ديده مي شود. من در همان سال هاي 76- 77 اين گسست را احساس کردم و فکر کردم بايد از "فروغ" شروع کرد. ادامه ي زبان فارسي در شعر "فروغ" است. "فروغ" هم چنين توانست موسيقي ذهن خود را در زبان فارسي اجرا کند و منظورش از وزن درباره ي شعر "احمدرضا احمدي" همين است. خيلي ها وقتي که در خلوت خود با خودشان حرف مي زنند، ادبي حرف مي زنند. خودشان را ادبي زمزمه مي کنند. "فروغ" اين ادبيّت را از زبان فارسي گرفت. آدم احساس مي کند که او با خودش حرف مي زند و ما هم مي شنويم. اين چرخه ي "زمزمه شدگي" و "شوندگي" و بازتوليد ماهيت شفاهي شعر چيزي بود که "فروغ" در زبان انجام داده است. من با اين تحليل به خاستگاه ذهنم رجوع کردم. به زبان فارسي خلوت خودم. دليل «فروغ زدگي» آن هايي که "باباچاهي" ازشان ياد مي کند، نداشتن همان هوشي است که گفتم. تحيل نمي کنند. من به همان اندازه که او را دوست دارم، تحليل مي کنم. من از اين سرچشمه، سهم تشنگي خودم را برداشتم و مخاطبم را هم سيراب کرده ام. زبان "فروغ" ميان «گفتار» و «معيار» اتفاق مي افتد. چيزي که "سيدعلي صالحي" به غلط بر روي شعر خودش- که «محاوره» است - مي گذارد. اما من چه کردم. "فلاح" جايي به من گفت که اتفاقات زباني تو زيرپوستي است و عامل موفقيت زبانت هم همين است. من چيزهايي کوچک و فراموش شده اي را در زبان شعرم به ياد خود زبان مي آورم، مثلاً فتحه ي حذف شده يا کسره ي بدل شده به ياي ميانجي و در دستور، احضار يک جور وضعيت آغازين در زبان که حتماً آراکائيک نيست چرا که آن را زاييده ي ادبيّت کلاسيک مي دانم. حالا دغدغه هايي چون زبان کودکانه و زبان قدسي معاصر را هم در نظر بگيريد، مي شود زبان «ولد زن» تمام اين چيزها بايد در زمزمه هاي شما رؤيت شود. دانش زبان شناسي به درد تحليل آن ها مي خورد نه توليد شان. شما وقتي که تشنه هستيد آب مي خواهيد نه H2O به همين دليل است که "بهزاد خواجات" در جمع اکثر شاعران دهه ي هفتاد در منزل "حافظ موسوي" مي گويد: من مي دانم که "کورش" از "فروغ" شروع کرده، اما نمي شود رد پاي "فروغ" را دقيقاً در شعرش مشخص کرد. من هم گفتم به اين دليل که چيز جديدي اتفاق افتاده؛ همان چيزي که "کورش همه خاني" را وا مي دارد که بنويسد. «ولد زن» ولد ِ "فروغ" است. يا "اميد حلالي" و همين "بابک" خودتان که از تولد پسري لا به لاي «بوف کور» و «ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد» گفت. اين ‌آمار حرف "اميد غضنفر" را تأييد مي کند.
- ‌آيا فکر مي کنيد که نوع رفتار شما با تکنيک هاي شعر وارداتي ممکن است به صميميت اين زبان لطمه بزند‌؟
* آن چه که شما به عنوان "تکنيک شعر وارداتي" عنوان مي کنيد، شايد درست نباشد. چون اين ها يک سري خردورزي هاي فلسفي – ادبي و زبان شناسي است و اين چيز بدي نيست. مثلاً زبان شناسي امروز روي  کتاب هاي زبان فارسي مدارس ما تأثير گذاشته و اين خيلي خوب است. چرا که واقعاً دستور زبان سنتي جواب گوي خيلي از مسايلي که در زبان فارسي معاصر مطرح مي باشد، نيست. اين بحث ها از اين جهت که قدرت خوانش ما را بالا مي برند، قابل تأملند، اما اين که با اين ها مي شود اثر ادبي توليد کرد من هم ترديد دارم. ما در اجرا، بايد هست و نيست خودمان را نشان دهيم. بچه هاي استثنايي حرف زدن شان همه اتفاق زباني است. يک پلان در «خانه سياه است» وجود دارد. همان پلان که نوشته هاي روي ديوار را نشان مي دهد يا تخته سياه... يادم نيست. همه اش اتفاق زباني است. تجربه هاي شعر جهان و نيز تجربه هاي فلسفي – ادبي، بسيار عظيم اند. شاعر امروز نبايد از آن ها چشم پوشي کند. اصلاً تکنيک حتا اگر وارداتي نباشد اما بد اجرا شود، باز به ضرر شعر ماست. يا همين صميميت؛ بعضي وقت ها به رخ کشيدن همين صميميت لطمه مي زند. من فکر مي کنم غيرصميمي و صادق، صميمي تر از آدمي است که خودش را جِر مي دهد تا بگويد صميمي است. من در «صادره از آبادان» مي گويم «خوار مادرا» اما مخاطب احساس صميميت مي کند. البته در اتمسفر کلي شعر، همه چيز به هوش اجرايي ما بر مي گردد.
- ديدگاه شما درباره ي شعر سينمايي چيست؟
* نمي دانم که شما مقاله ي مرا به عنوان «چرا سنتي هستيد...» - که در نشريه ي «کلک» چاپ شد - را خوانده ايد يا نه. من آن جا به همين مسئله پرداختم. اين که وقتي ژانرهاي ديگر صفت شاعرانه مي پذيرند و در عين حال ماهيت ژانريک خود را حفظ مي کنند، اما چرا وقتي که مي خواهيم مثلاً ژانر سينما را وارد شعر کنيم، شعر را ازدست مي دهيم. تا يادم نرفته بگويم که به نظر من بهترين نمونه شعر سينمايي را در کار "فروغ" مي بينم. علي الخصوص شعر «ديدار در شب». زاويه ي ديد ِ شعر تماماً حرکت هاي دوربين است و جلوه هاي تصويري اش سينمايي است. "فروغ" «فهم متني» سينما را به خوبي در شعرش ارايه مي دهد. او سينما را به عنوان يک متن به خوبي فهميده و درک کرده، اما شعرش، شعر باقي ماند. در اين دهه ما با شعرهايي رو به رو هستيم که با جهان متن و ژانرهاي ديگر خيلي سطحي برخورد کرده اند. فکر مي کنند اگر عکسي در کتاب استفاده شود آن را سينمايي مي کند، يا اين که از سينما حرف بزنند، شعرشان سينمايي مي شود. بايد يا ژانر يا متن سينما را اجرا کرد. شکل هاي بصري ديگر هم چيزي دست کم از اين وضعيت ندارند. ما در اين کتاب ها در نهايت با متن شعر رو به رو نمي شويم. منظورم صرفاً از متن، وجه نوشتن شعر نيست. حالا مي آيند و با کلماتي رُعب انگيز مثل "پلي ژانريک" يا "دژانره" بودن و يا در نهايت خود کلمه ي "متن" عدم هوش و توانايي خود را توجيه مي کنند. شما اگر تمام «پُلي»هاي جهان را بياوريد، اين ها ضعف دارند. رابطه هايشان در کتاب شان برايندي ندارد، به شعر ختم نمي شود. بماند که تئوري هاي نوشتار، جنبه هاي مادي زبان را مد نظر قرار داده و کتابت و امکانات گرافيکي جديد، اين وضع را تشديد مي کند و ما با شکل هاي جديدي از کتابت شعر رو به رو مي شويم. اما همه ي اين ها بايد به نظر من ماهيت ژانريک شعر را حفظ کنند. اين مسئله هيچ تناقضي با مفهوم متن ندارد. چرا بايد به خاطر متن شدگي شعر، ژانر شعر منهدم شود. جمع اين دو، کار سخت تري است تا پذيرش يکي و نفي ديگري. پس به نظر من شعر سينمايي يا سينماي شعر مي تواند وجود داشته باشد. حالا "فروغ" با فهم متني اش اين کار را کرده و ديگري مي تواند سويه هاي ديگري از اين متن را با عناصر ژانريکش احيا و اجرا کند. مثلاً من در کتاب "شاهرودي" و "عبدالرضايي" اصلاً هيچ نظام نشانه اي سينما را نمي بينم. اسم کتاب اصلاً غلط است. اسم کتاب به داشته هاي کتاب ربطي ندارد. من نقد مفصلي بر اين کتاب داشته و دارم. شعريتي که در عکس هاي "شاهرودي" هست با شعرهاي کتاب رقابت مي کند. بماند که عکس ها، عکس هاي خوبي هستند، اما سينمايي نيستند. اين کتاب فاقد آن چيزي است که مدعاي آن است. اي کاش مدعي چيزهاي ديگري مي بود که دارد و هست. بر مي گردم به "فروغ". او متن سينما را در متن شعر به خوبي حل مي کند و "کورش کرم پور" عناصر ژانريک اين متن را در متن کتاب به نفع ژانر شعر که وراي کتاب شعر است، به کار مي برد.
- در شعر امروز ايران، ما با بحران «مخاطب گريزي» روبرو هستيم و اکثر مجموعه شعرهاي «مدرن نما» که من آنها را «چيستان هاي تقطيع شده» مي نامم، عامل اين بحران به شمار مي روند. ارزيابي شما چيست؟
* مشکل همين است که اين شعرها سروده نمي شوند، بل که سرهم بندي مي شوند. سازندگان شان، سرايندگي نمي کنند در اجرا. اما ببينيد! تکنولوژي رسانه اي امروزه حواس ما را جوري ديگر تربيت کرده و مي کند. نوع واکنش و خواست ارتباطي ما افزونه هايي پيدا کرده و نبايد اين ها را نديده گرفت. امکانات چاپ و گرافيک رايانه اي يک فرصت جديد به شمار مي روند. بعضي از اين فرصت ها هيجان زده استفاده مي کنند. زيرساخت کارشان فکر شده نيست. با يک پديده ي جديد سنتي برخورد مي کنند، کتاب شان مي شود همان کتاب هاي مصور قديمي. اين کارها وقت ما را بي خود تلف مي کنند. مخاطب، شعر امروز را شبيه يک "جوک" مي بيند. در واقع گفتم که همان گونه که يک شعر سروده مي شود اين کارها و پيوست هايشان بايد سروده شوند. اسمش را مي گذارم "سرايش تکنيک". نگاه که مي کنم، مي بينم امتياز "حافظ" به ديگر شاعران برجسته ي کلاسيک همين است، يعني آن ها تکنيک شان و صنايع بديعي شان به چشم مي خورد و ساختگي است، اما "حافظ" حتا تکنيکش را هم سروده است. به همين دليل شعرش با تمام چم و خم هايش ناب و ماندگار است. پس مشکل از ماست. البته اين کارها از اين جهت که خوانشگران جديدي را تربيت مي کند يا حواس مخاطب را متوجه چيزهاي جديد تري مي کند بد نيست. بعضي دوره ها صرفاً از اين جهت که مخاطب ساز هستند، مفيدند. به هر حال در اين فضا و وضعيت کار کردن، هوش بيشتر و مضاعف تري از يک شاعر کلاسيک مي خواهد. بايد نظام نشانه سازي خلاقي براي چيدمان اين ها کنار هم وجود داشته باشد، وگرنه کار شما مي شود يکي از همان انبوه تجربه هايي که به تجربه هاي شعر فارسي افزوده مي شود نه به خود شعر فارسي، تجربه کردن صرف، نشانه ي عدم مجرب بودن يک شاعر است، نو به نو شدن بايد به "نوگرايي" برسد.
- به نظر شما استفاده از تکنيک هاي تصويري سينما در شعر، تا چه حد مي تواند به ماندگاري شعر کمک کند؟ آيا اين استفاده هاي بصري نشانه ي ضعف يک شاعر نيست؟
* هيچ چيز نمي تواند جاي خود ِ شعر را براي ماندگاري شعر بگيرد. آن چيزي که من از آن صحبت کردم به عنوان شکل هاي جديد کتابت شعر، بحث رقابت رسانه اي است. اين روزها شعر به اين راحتي به دست مخاطب نمي رسد. بايد فکري کرد. خُب من مي آيم و تمهيدات رسانه اي را براي جذب مخاطب گسترش مي دهم. چيزي که تاکنون فقط روي جلد کتاب بوده را به کل کتاب مي کشانم. منظورم طراحي جلد و مواردي ست که بصري اند. نقشه مي کشم که مخاطب بيايد به سمت شعر. اين قضيه في نفسه ربطي به بازار کتاب شعر ندارد. هدف، رسيدن شعر به مخاطب است؛ شعر خواندن، نه شعر خريدن. وقتي که اين مرحله طي مي شود آن وقت پاي آن مباحثي که ذکرشان رفت به ميان مي آيد. توليد متن هاي جديدي در ژانر شعر به واسطه ي رابطه ي بيناژانريک و پيوست هايش. اين جا ديگربحث هاي رسانه اي براي جذب مخاطب که ماهيتي ابزاري دارد، غايت بحث محسوب مي شود. با همه ي اين ها من معتقدم بعد از بستن يک چنين کتابي، آن چه که در ذهن مخاطب مي ماند شعر اين کتاب ها باشد. خوب اگر کسي بتواند با تمام اين اوصاف در نهايت شما را با شعر رو به رو کند آيا نشانه ي ضعف است؟ اين کار خودش ضعيف کش است، يعني آدم ضعيف ازعهده ي يک  چنين سيستمي بر نمي آيد. فقط بايد  در اين موارد سره را از ناسره مشخص کنيم. مطمئن باشيد اگر شعري را در اين کتاب ها نبينيد، آن را بلافاصله به زمين مي اندازيد و کفرتان در مي آيد که چرا پول براي خريدش داده ايد.
- در بخش «توضيح المسائل» مجموعه ي «صادره از آبادان»، نکاتي چون: شعر مستند، بازيگري در شعر و... را مطرح کرده ايد. ضمن ارايه ي توضيحاتي در رابطه با اين عناوين، ارتباط بين عکس ها و زيرنويس هاي موجود در کتاب را تشريح کنيد.
* مسئله ي «هشت» از توضيح المسائلي که در مقدمه ي کتاب «صادره از آبادان» آمده، رمزگان ساختار اين کتاب را فقط ارايه داده، بدون هر گونه توضيحي. شعر مستند و بازيگري در شعر از آن هاست. من يک چيز مي گويم و بعد يکي از شعرها را بر همين اساس بررسي ساختار مي کنم و اين نمونه اي باشد براي کل کتاب. در اين کتاب يک مثلث « شعر – عکس – زيرنويس» وجود دارد. از دل اين مثلث برمودايي که همه چيز را به عمق خود مي کشد، يک هرمي بالا مي آيد که در قله ي آن شعر ديده مي شود. شما مي بينيد که فقط بخش اول عکس دارد و بعد بخش دوم يا بطري دوم گرافيکي است و دوباره در بطري سوم يک تک عکس مي آيد که مرا نشان مي دهد که دارم از شهرک سينمايي کتاب و آبادان مهاجرت مي کنم. پس کل کتاب دارد چيزي را هم روايت مي کند. پروسه دارد. حالا براي نمونه در راستاي شعر مستند، يکي از شعرهاي کتاب را فقط از جهت ساختاري برايتان تشريح مي کنم. شعر دوم کتاب با شروع « روزگار با حاليه...». در اين شعر صحبت از فردي به نام "جاسم گنگو" است که هر چه را روي ديوارهاي توالت هاي عمومي مي بيند، ‌مي آيد و در قهوه خانه اي به نام «ملوان» براي ديگران بازگو مي کند. در اين ميان وصفي هم از آدم هاي خود قهوه خانه داريم که مجاز از وضعيت اجتماعي است. "جاسم گنگو" بر خلاف اسمش است. در عکس «لانگ شات» صحنه اي از فيلم «گوزن ها» است که "بهروز وثوقي" را بين دو پليس مي بينيم. اصلا مشخص نيست که او "بهروز" است مگر آن که شما اين فيلم را ديده باشيد. در زيرنويس آمده «صحنه اي از دستگيري "جاسم گنگو"، به اتهام ديوارخواني توالت هاي عمومي در قهوه خانه ي ملوان. آبادان – بهمن 1358، يک سال پس از انقلاب». اولاً لحن جمله را حتماً در کتاب هاي سينمايي و توضيحي را که براي عکسي از فيلمي مي آورند، ديده ايد. گزاره ي سينمايي است. در اين گزاره ي زباني سينمايي دقيقاً به تاريخي اشاره مي شود که انقلابش وجود داشته. ضمناً "جاسم گنگو" را به اتهام ديوارخواني گرفته اند و نه ديوارنويسي. مي بينيد که ما ميان واقعيت و غير واقعيت قرار مي گيريم. وضعيت وانمودگي، ما را به سمت حقيقتي کتمان شده رهنمون مي کند که در خوانش ما هر چيزي مي تواند باشد. باور کنيد خيلي ها سراغ "جاسم گنگو" را از من گرفته اند و يا شرح ماجرا را خواسته اند. اين شعر انگار که اتفاق افتاده و افتاده و نيفتاده. باورپذيري اش صد در صد است. خُب براي خود ما هم امروزه مرز ميان واقعيت و مجاز دارد از بين مي رود.  کي راست مي گويد، کي دروغ مي گويد. کسي نمي تواند ثابت کند که آن عکس، عکس صحنه ي دستگيري "جاسم گنگو" نيست. نمي تواند اثبات کند که در آن تاريخ او را دستگير نکرده اند . در حالي که همه ي اين ها وانموده هستند و چيدمان نشانه ها به اين شکل، واقعيت جديدي را در کتاب به وجود مي آورد که با واقعيت بيرون خودش قابل رقابت است. خواست من اجراي سينماي مستند شاعرانه با سويه هاي رئال بوده در اين بخش ها. «خانه سياه است» "فروغ" يک  مستند شاعرانه است. وجه مستندش واقعاً مستند است. اما وجه مستند اين شعر وانمودگي است. نبرد وانموده با واقعيت براي ثبت حقيقتي که کتمان شده اجراي واقعي دروغ براي ثبت حقيقتي پنهان.  آن چه که در اين کتاب تا حدودي به وجه مستند و باورپذيري اش لطمه زده، اين است که در بعضي عکس ها با «کلوزآپ» "بهروز وثوقي" رو به رو مي شويد. شهرت او به اين باورپذيري لطمه زده، اگر چه در فروش کتاب ميان دوستان ديگر ژانرها و توجه آن ها به مقوله ي بازيگري در شعر نظر آن ها را جلب کرده. اما چرا من آگاهانه اين خطر را پذيرفتم. اين شعرها يک کاراکتر عصبي لمپن (لمپن روشنگر)، عاشق و... است. من اين شمايل را در تيپ بازي و ظاهر "بهروز وثوقي" ديدم. اما اي کاش او اين قدر شهرت نداشت. اي کاش من اين آدم را در يک شهرستان يا دهات کوچکي مي ديدم  و از او اين عکس ها را مي گرفتم. اين جوري شد که ايشان گزينه ي من شدند، براي بازيگري در اين شعرهاي مستند. چيزي که از آن به عنوان بازيگري در شعر ياد کردم. او براي اولين بار پس از انقلاب در کتاب «صادره از آبادان» ايفاي نقش کرده است. او ديگر "بهروز وثوقي" فيلم هاي مورد استفاده نيست، چرا که نظام جديد نشانه اي که او را در بر گرفته، او را مال خودش مي کند، اما اين شهرتش غلط انداز است. قبول دارم چرخش اين سه نشانه با زير مجموعه هايشان (شعر – عکس – زيرنويس) در راستاي مستندسازي شعر در اکثر موارد باورپذيري را رقم مي زند. من در وانموده سازي موفق بوده ام. "بهروز وثوقي" مي تواند در نقش "کورش کرم پور" مراسم شعرخواني اول کتاب (شعر اول) را به هم بزند. آن هم در تاريخ «دهه ي هفتاد»! من حتا در زيرنويس ها هم متناسب با هر شعري برخورد زباني دارم. اين کتاب يک دهن کجي به خيلي از مباحث انتزاعي اخير است. اين همه را گفتم، اما شما اگر از يک مخاطب بخواهي که کتاب را ببندد و حرفي بزند، خواهد گفت «پنکه ي انگليسي»، «صحراها» و برايتان زمزمه مي کند. کتاب، کار يک کتاب با تمام امکاناتش را مي کند و شعر نيز به مراد خودش که شعر است، مي رسد.
- شما در نظريات و مباحث تان شکلي جديد از «بوميّت» را تعريف مي کنيد، لطفاً ارزيابي تان را از مباحث «بومي گرايي مدرن» تبيين کنيد.
* تعريف من از بوم، جغرافياي صِرف نيست. بل که زيست و رفتاري است که به پيوست آن بوم اتفاق مي افتد. يکي از جاهايي که اين رفتار مي تواند به کمال خودش برسد، گويش گويندگان آن بوم است. زبان در بردارنده ي همه چيز است، چرا که محمل است. اما همين جا نيز بزرگ ترين مشکل است، يعني شما مي توانيد عناصر بوم را با زبان فارسي معيار بيان کنيد و آن را از مرزهايش فراتر ببريد. اما اگر اين گويش يا لهجه بتواند بنا به دلايل تاريخي، سياسي، اجتماعي و علي الخصوص زبان شناسي از مرزهاي بوم خود فراتر برود، به نظر من مي توان‌آن زيست و رفتار بومي را به کلي رؤيت کرد. و اما آبادان؛ من اين شهر را يک وضعيت مي دانم. وضعيتي که براي آن عنوان «بوميّت مدرن» را در نظر گرفته ام. رفتار بومي اين مردم به شدت در ارتباط با متريال و عناصر مدرني شکل گرفت که عبارتند از پالايشگاه نفت و زيست پيوستي آن که قشر عظيمي از جمعيت‌ آن را در برمي گرفت. ديگر، سينماها و نشريات و نوع تفريحات مردم. آبادان به عنوان يک شهر با اين چيزها شروع شد که همگي وضعيتي مدرن را به وجود آوردند. اين خصوصيت حتا در لهجه ي مرکب آباداني خود را نشان مي دهد. يعني لهجه ي آباداني بسيار معاصر است و اختلافات آوايي بسيار محدودي با پايتخت دارد. شما مي بينيد که اين لهجه به راحتي پذيراي واژه هاي انگليسي  است که با آن ها به واسطه ي پالايشگاه و حضور غربي ها، زيست کرده است. اين لهجه، لهجه اي به روز است. پذيراي حال و‌ آينده است. انعطاف دارد. نکته ي ديگر اين که به دليل جايگاه استراتژيک اين شهر، مي بيند که چهار راه ملي (اقوام مختلف ايراني) و بين المللي است. حوادثي که در اين وضعيت اتفاق مي افتد به سرعت ابعاد ملي و يا جهاني پيدا کرده. اعتصاب کارگران، سينما رکس،‌ جنگ جهاني و آن جمله ي معروف "هيتلر" و همين اواخر شورش آب. اين ها را با هم جمع کنيد ببينيد چه مي شود در همه ي ابعا د. حالا اگر قرار باشد يک لهجه اي در بردارنده ي اين همه باشد، لهجه ي آباداني است. برگردان تاريخي اين ماجرا نيز بازتوليد همان وضعيت فرابومي است. منظور "جنگ" و به پيوست آن مهاجرت است. شهداي اقوام مختلف در اين شهر جان خود را از دست داده اند. سربازان اقوام مختلف ايراني از اين جا خاطره ها دارند. مهاجرت آباداني منجر به صادر شدن اين موارد به ديگر نقاط کشور شد. و باز مي بينيد که اين حوادث لهجه ي آباداني را از مرزهاي خودش فراتر مي برد. حال اگر شعري با تجربه هاي شعر حرفه اي معاصر و اکنون، در دل اين لهجه سروده شود چه اتفاقي مي افتد. «ولد زني» پيدا مي شود و کتاب «صادره از آبادان» را ارايه مي دهد و به سرعت به هر جا که مي رسد، مخاطب پيدا مي کند. آن هم شهرها ي غيرجنوبي. من نخواستم يک کار فانتزي انجام دهم و يا عِرق آباداني و اين چيزها. اين يک اتفاق است، پيشنهاد خردورزي مرا بپذيريد. اما با تعاريف سنتي از بوم اگر بخواهيم در اين باره حرف بزنيم، اشتباهي را مرتکب مي شويم که «آتشي» در بندرعباس مرتکب شد. اين کتاب با انبوهه ي آن چه که ذهن منتقدين ما را امروزه پُر کرده، هم  خواني ندارد. ساز خودش ر ا مي زند. سکوت خيلي ها به اين دليل است که ابزارشان براي رو به رو شدن با اين کتاب ناکارآمد است. ضمناً،  افزونه اي که به پيوست لهجه ي آباداني اضافه مي شود به وجه زباني شعر سپيد من، يک سمفوني زباني است، انگار که داريد به کاستي گوش مي دهيد و در عين حال شعري سپيد را زمزمه مي کنيد. اين کاست در درون زبان شعر سپيد من به واسطه ي فون و صداها ي لهجه ي آباداني تعبيه شده است. اين کتاب نه شعر عاميانه است و نه شعر بومي به معناي سنتي اش. تعريف سنتي از بوم ما را به سنت ها و پيشينه و تاريخ مي کشاند در حالي که آبادان، بوميت اش را از زمان حال و اکنون و معاصر گرفته است. من وقتي که به ساختار کولاژيک و چهل تيکه ي اين وضعيت نگاه مي کنم، خوانش پست مدرن برايم اتفاق مي افتد. قبل از انقلاب در اين شهر سازه هاي پست مدرن شکل گرفته بوده؛ در معماري اش، در رفتار اجتماعي. کجاي دنيا کليسا و مسجد ديوار به ديوار هم بوده اند. اين همه مسجد در مدرن ترين شهر ايران چگونه مسجد مانده بودند. من همه ي اين چيزها را با قابليت فرض دادن اين لهجه، در کتاب به اسم آبادان صادر کرده ام. در اين کتاب آبادان صادر  نشده، بل که آبادان چيزي را صادر کرده است و آن چيز اين همه بود که ذکرشان رفت. با اين کتاب بايد محتاطانه حرف زد و مطلبي بر آن نوشت وگرنه چيزهايي درباره ي خود گوينده ثابت خواهد شد. متأسفم که براي اثبات کردن يا نکردن بعضي چيزها يک عده دارند زمان را از دست مي دهند و مخاطبان شعر امروز از آن ها سبقت مي گيرند.
- آقاي "کرم پور"؛ شما در عرصه ي تئاتر نيز بسيار فعال هستيد. به ما بگوييد حضور مؤثر در کدام عرصه، دغدغه ي اصلي شماست؛ شعر يا تئاتر؟
* ولد زن به اذن شعر به هر شکلي که لازم باشد در مي آيد. من يک «ولد زن» هستم.

روزنامه "اندیشه‌نو" منتشر می‌شود 

چه كسي اجازه نداد 90 مصاحبه كريمي را پخش كند 

دو شرط عجیب عروس خانوم برای ازدواج با بازیکن مشهور لیگ برتر 

سرویس ترجمه گوگل ارتقا یافت +عکس 

جمعيت بيكاران كشور؛ يك قدم تا 5 ميليون نفر 

ده عكس تماشايي از جهان 

قوی‌ترین احتمال قیمت بنزین در مهرماه 

5 عضو شورای شهر اهواز سلب عضویت و رئیس شورا بازداشت شد 

اعتراض رسمی فرانسه به روزنامه کیهان در مورد فاحشه نامیدن همسر رئیس‌جمهوری این کشور 

10 برند معتبر دنیا را بشناسید 

کویت: 60 میلیون قرص مخصوص خریدیم تا اگر نیروگاه بوشهر نشت کند، بخوریم! 

يک کشاورز ونزوئلايی در پی اعتصاب غذا، درگذشت 

پشت‌پرده خشم فردوسی‌پور در اجرای برنامه نود؛ فردوسی‌پور جریمه می‌شود 

مازاد بودجه كويت به 16 ميليارد دلار رسيد 

نرخ تورم در عراق كاهش يافت 

حاشیه استخدام‌های پر از ابهام‌ آموزش و پرورش 

صدور قبض‌های 300 هزار تومانی برق در اهواز 

میوه و گوشت این هفته دوباره گران شد 

ذخاير ايران بيش از 6 ميليارد دلار کاهش می‌یابد 

مازاد بودجه كويت به 16 ميليارد دلار رسيد 

خبر خبرگزاری ایسنا درباره نامه‌ي مديران مسوول نشريات مستقل بوشهر درباره‌ي قطع آگهي‌هاي دولتي و سهميه‌ي کاغذ 

روزنامه های آینده این شکلی اند(+عکس) 

عکس> اصلاح‌طلبان در مراسم افطاری عبدالله نوری 

سایت تابناک: گلايه مدیران مسئول بوشهری از قطع آگهي‌هاو سهميه‌ کاغذ 

حذف لاریجانی و قالیباف از مانیفست جدید اصولگرايی! 

سایت عصر ایران: گله بوشهری ها از قطع آگهي‌هاو سهميه‌ کاغذ 

مسواک زدن در حال روزه 

انعکاس نامه‌ي مديران مسوول نشريات مستقل بوشهر درباره‌ي قطع آگهي‌هاي دولتي و سهميه‌ي کاغذ- سایت سراسری پارسینه 

عکس: شوخی جالب اوباما با همکارش 

"خبر بد" را چگونه بگوییم؟! 

گزارش تصویری: مرگ دریاچه ارومیه را ببینید و گریه کنید... 

ناشنیده ای از امام خمینی درباره شیخ صادق خلخالی 

درباره اجرای تلویزیونی عادل فردوسی پور 

عکس:خلاقانه ترین بیلبورد جهان 

میخ های شکنجه در بدن کنیز سریلانکایی+عکس 

عکس: قلم جادویی تقلب 

علی بهزادی درگذشت 

هواداري كه 700 ميليون تومان به شاهين بوشهر قرض داد 

22 بهمن راه اندازی بیمارستان جدید بوشهر 

قطبی دوباره ایران نیست؟/ حاج باقر: هست اما سر درد دارد! 

(ادامه...)

 

آتشی در آخرین روزهاواگويه ی آن چند ماه قبل از فوت استاد آتشي
ـ پرويز هوشيار
گاز منبع قدرت
ـ محمد ابراهيم فروزاني
شیطان، آتشي و ما - از منظر عبرت و نه قضاوت
ـ حبیب احمدزاده
وارونه کردن تاریخ، برای توجیه یک اعتراض - در اعتراض به عطارزاده
ـ محمدمهدي بوشهري
بازخواني پشت صحنه فيلم تنگسير- مصاحبه بهروز وثوقي درباره فيلم تنگسير
ـ به کوشش اکبر شيخ زاده - کانادا
بحران هاي پيش رو
ـ عليرضا مشايخ - پاريس
سیاسی
[ادامه]
ادب و هنر
[ادامه]
ورزشی
[ادامه]
اجتماعی
[ادامه]
گفت و گو
[ادامه]
گزارش
[ادامه]
علمی
[ادامه]
بانوان
[ادامه]
تاریخی
[ادامه]

Editorial

تجربه تلخ استاندار غیر بومی و انتظار از اصولگرایان
در این شرایط بهتر است که اصولگرایانی که دلشان به حال مردم و مملکت می سوزد، به دلیل نزدیکی به کانون قدرت، منافع مردمی را بر منافع شخصی مدیر ارجح دانسته و نگذارند که مدیران ضعیف اصولگرا در مناصب مدیریتی، با ضعف مدیریتی خود، مردم استان بوشهر را دچار مشکلات بیشتری نمایند. بدیهی است چنانچه روند توسعه استان بوشهر در زمان مدیریت اصولگرایان شدت گیرد و طرحهای بزرگ عمرانی و خدماتی به سرانجامی برسد، افتخار آن برای اصولگرایان است که می توانند نمونه موفقی را از مدیریت دوران خود بازگو نمایند. همانطور که امروز اصلاح طلبان بوشهر با افتخار از دوران نمایندگی محمد دادفر یاد می کنند و استانداری مهندس تبادار را نمونه و الگوی مدیریت موفق و درخشان نیروهای بومی در استان بوشهر ...
[۱۱/۰۵/۱۳۸۹] [ادامه]
 
Dadfar
راز استقبال و حمایت از خاتمی در بوشهر
رفتارهای زننده مخالفان جریان اصلاح خواهی در خلال سال های پس از 76 قطعا برای به انزوا بردن فعالین سیاسی و اجتماعی طراحی شده بود و تا امروز نیز امتداد یافته است. علی القاعده باید کسانی که رفتارهای خشن و برهم زننده سال های اخیر از جمله قتل های زنجیره ای، حبس فعالان سیاسی و مطبوعاتی و برخورد...
[۲۱/۱۲/۱۳۸۷] [ادامه]

 
With Mohammad Ebrahim Foruzani
چرا عسلويه به بوشهر تعلق ندارد؟
همواره اخباري در مورد جدايي عسلويه از استان بوشهر و الحاق آن به استان فارس و يا تشكيل استان جديدي بنام لارستان و يا پارسيان به گوش ...
[۲۴/۰۷/۱۳۸۷] [ادامه]

Boushehr Photo Gallery


[گالری عکس‌های بوشهر]
 

 

 

کليه حقوق اين وب سايت متعلق به هفته نامه نسيم جنوب ميباشد.
برداشت مطلب با ذکر منبع و نام نويسنده  و لينک به وب سايت بلامانع است.
 © Copyright 2004, Nasimjonoub.com. All rights reseved.
Powered By: Khalijonline.net