|
د رواکنش به مصاحبه اخيرمصطفي دهقان با ويلم فلور / چند سال پيش که آقاي فلور به دعوت دوستان بوشهري اش و به عنوان "مورخ وايران شناس ممتاز"، جهت شرکت در همايش بين المللي سيراف به بوشهر آمده بود، مجادله ي لفظي و مناظره ي ... |
حق با شماست آقاي فلور!
درواکنش به مصاحبه اخيرمصطفي دهقان با ويلم فلور
خورشيد فقيه
خيلي پيش از اين، از نويسنده اي ايراني – احتمالا جلال آل احمد – مطلبي خواندم نزديک به اين مضمون : " ملتي که تاريخش را بيگانگان بنويسند، هميشه درشناخت خويش سردرگم مي ماند " . وحالا حکايت ماست از عهد "هرودت" يوناني معروف به پدرتاريخ نگاري جهان گرفته تا "ويلم فلور" هلندي – آمريکايي که از سوي دوستان ومريدان ايراني اش به " تاريخ دان معتبر " و " ايران شناس برجسته " و " مورخ نامدار " و... لقب گرفته است، متاسفانه نگارندگان تاريخ و وقايع ديروز و حتي امروز ما، يا بيگانگان عمدتا غربي بوده اند و يا نشخوار کنندکان ايراني داده هاي آن ها. بي ترديد، آنچه که آن هاگفته و يا نوشته اند - ولو از سوي منصف ترين و حقيقت نگارترين فردشان- به علل مختلفي داراي انحرافات و اشکالاتي بوده و هست. بامقايسه ي اختلافات ميان آنچه هرودت در خصوص وقايع ايران باستان نوشته و حقايقي که قرن ها بعد از دل کشفيات و آثار و اسناد مکتوب و مدفون در زير خاک اجداد اين ملت به دست آمده، متوجه مي شويم که ميان حقيقت ماجرا با آنچه که مورخ مذکور گفته است، چه فاصله ي زيادي وجود دارد؟! وبيچاره ملتي که با وحي منزل دانستن اين روايات مغشوش ومشکوک ، به قضاوت پيرامون گذشتگان خود مي نشيند و با يک چنين آموخته هاي غلطي از ازتاريخ و پيشينه ي خويش، راه آينده اش راجستجو مينمايد!
حال با اين مقدمه ي کوتاه، به اصل مطلب ميپردازم، باشد تا دوستان آقاي فلور بازهم به طعنه و تمسخر مرا وکيل مدافع ميرمهنا و شمن قسم خورده ي دانشمندان! و نامداران! بيگانه معرفي کنند:
در شماره 535 مورخ 13 بهمن ماه 87 هفته نامه وزين نسيم جنوب ، متن گفت وکوي آقاي مصطفي دهقان با جناب ويلم فلور منتشرشده بود تحت عنوان : " چشم هايت را ببند " که حاوي نکاتي هرچند تکراري بود که قبلا پيرامون آن ها حرف و حديث هاي بسياري به ميان آمده است، اما به لحاظ اهميت موضوع و بنا به رسالتي که به عنوان يک ايراني صاحب قلم براي خودم قائل هستم ، پرداختن مجدد به آن را خالي از فايده نمي بينم:
چند سال پيش که آقاي فلور به دعوت دوستان بوشهري اش و به عنوان "مورخ وايران شناس ممتاز"، جهت شرکت در همايش بين المللي سيراف به بوشهر آمده بود، مجادله ي لفظي و مناظره ي دوستانه ي مفصلي ميان من و ايشان پيرامون ميرمهناي بندر ريگي و به طور کلي قيام مردم بندر ريگ برعليه استعمار گران هلندي صورت گرفت و نهايتا آن چه آن بزرگوار براي گفتن در اين باره داشت، همان موضوعات و اتهاماتي بود که درمقالات وکتاب هاي متعدد خود نسبت به قيام بندرريگي ها وتخفيف اعمال غاصبانه ومداخلات ماجراجويانه هموطنانش در ايران روادا شته و در پاسخ به سئوالات آقاي دهقان نيز تکرارکرده است: " او پدرش را کشت و همينطور مادر و برادر و خواهران و بسياري ديگرازاعضاي فاميلش رابه قتل رساند " وسپس براي مستند کردن حرف هايش و متقاعد نمودن آقاي دهقان ادامه ميدهد: " تمامي متون انگليسي، فرانسوي وفارسي ميگويند که ميرمهنا پدر و مادرش و... را کشت ". اما نکته ي ظريف دراين ميان آنکه ايشان براي اختفاي واقعيت ها، ضمن تلاش در کمرنگ جلوه دادن انگيزه هاي اصلي اين حرکت ميرمهنا، سعي مي کند تا علت غايي و نهايي قيام او را صرفا اختصاص به اين دهد که: " او به اقتضاي شرايط ، به چنين کاري مجبورشد ، چون آن ها راهش را براي رسيدن به مقام حکومت بندرريگ ، سد کرده بودند" و بلافاصله با آشنايي با جو کنوني حاکم بر اين مملکت و به منظور تاثير گذاشتن بر مخاطب خود و به سکوت واداشتن وي ، به حربه ي "آسماني" متوصل مي شود وبه آقاي دهقان ميگويد: "او نمي خواست به قانون خدا احترام بگذارد و به همين خاطر مجبور بود آن ها را نابود کند".
ببيند! درعدم صداقت نويسنده محترم و اينکه چرا افراد بي طرف نسبت به مثبت بودن نيات اوو درستي گفته ها و نوشته هايش ترديد مي کنند همين بس که وي، اولا به راحتي از کنار دهها علل و عوامل اجتماعي و تاريخي دخيل در اين ماجرا که يکي ازمهمترين آن ها ، همين حضور استعماري و غاصبانه ي اجداد و هموطنان محترم وغير آدمکش! جناب فلور در منطقه بوده است، ميگذرد و تاکيد بر موضوعي مي نمايد که به لحاظ اخلاقي وعرف اجتماعي ، نه تنها از نظر ايرانيان بلکه نزد همه ي ملل گيتي، مذموم وناشايست تلقي ميشود . ثانيا ، ايشان دراين گفت وگو، ظاهرا فراموش ميکنند که در کتاب " هلنديان در جزيره خارگ " خود ، يکي از انگيزه هاي اصلي حرکت ميرمهنا را چنين تصور فرموده اند: "با پدرش در دادن پايگاه مستقل به هلنديان در خارگ، همداستان نبوده است." . ثالثا ، ايشان که آقاي دهقان را به مطالعه ي " متون هلندي ، انگليسي ، فرانسوي وفارسي" دعوت مينمايند، چرا حضرتشان دراين مصاحبه ي کذايي، به نوشته هاي مورخين ايراني نظير "نامي اصفهاني ، گلستانه ، وغفاري" که از آنان نام برده است ، و يا پژوهشگر انگليسي – جان پري – که متفقا براين قولند که يکي از محرکهاي رواني و انگيزه هاي اعتقادي و عاطفي ميرمهنا در کشتن پدر، و متعاقبا مادرش در آن گيرودار، اهداي زن مورد علاقه اش که در فرهنگ ايرني، ناموس و شرف هرمردي محسوب ميشود، به رئيس زنباره ي هلنديان بمنظور کسب امتيازات مالي و جلب رضايت خاطر بيگانگان غير مسلمان بوده است، اشاره اي نمي نمايد؟! آيا جز اين است که ايشان ميدانند اگربه اين موضوع اشاره کند ، قتل مير ناصر توسط پسرش مير مهنا، نزد غالب ايرانيان، مقبوليت و مشروعيت يافته وچنين پدري مستحق مرگ شناخته ميشود وموجب تبرئه ي ميرمهنا از اتهامات وارده مي گردد؟ آيا اين است استدلال آقاي فلور براي اثبات اينکه ميرمهنا " نميخواست به قانون خدا احترام بگذارد" ؟! منظورتان کدام خدا و کدام قانون است آقاي فلور ؟!
در اين مصاحبه، فلور در تعريف از دزد دريايي مي فرمايند: "دزد دريايي کسي است که مسافران، کاروان هاي تجاري و کشتي هايي را... به دام مي اندازد و ميدزدد...هنگامي که ميرمهنا درخليج فارس به خارج از بوشهر ميرفت ... تا کشتي هارا غارت کند، از هيچ چيزي دفاع نمي کرد، هيچ کس به اوحمله نمي کرد. تنها بعد ازاين کارها بود که به او حمله ميکردند". دراينجا و در پاسخ به بخش پاياني اين پاراگراف ازگفته ي ايشان بايد صراحتا به عرض برسانم که: آ قاي فلور! ما ايرانيان درطول تاريخ شش هزارساله ي خود، ، و بويژه در مواجهه با دشمنان قدرتمند و زورگويي که به هرعلتي توانسته بودند سرزمينمان را براي مدتي به اشغال خود درآورند، آموخته ايم که در چنان هنگامه هايي، بهترين دفاع، حمله است. لطفا اين موضوع را در نوشته هاي بعدي تان پيرامون ايران ، حتما مدّ نظرداشته باشيد. اما پرسش اينجاست آقاي فلور! اگرشما اين نوع دفاع کردن ويا بقول شما " حمله کردن " ميرمهنا راکه مواجه با دشمني است که مدرن ترين ابزارها و سلاحهاي تهاجمي و تدافعي روز را دراختيار داشته و بخشي از سرزمينش را با هر حيلت و حالتي به اشغال خود درآورده است، دزدي دريايي و وحشي گري و سفاکي مي ناميد، لطفا بفرماييد هموطنان و اجداد بزرگوار شما را که از آن سوي درياها وطي کردن هزاران کيلومتر راه ودر پوشش فريبنده يک شرکت تجاري، به اين سوي زمين سرازير مي شدند تا چندين دهه کشور بزرگي همچون چين را تحت سيطره خويش درآورند، ويا بيش از سه قرن متوالي نه تنها مردم مسلمان و مظلوم اندونزي را مورد چپاول وغارت قراردهند بلکه براي توجيه اين چپاولگريهاي استعماري، سرزمين آنها را بخشي از کشور خود محسوب نموده و نام " هند هلند " را برآن نهادند را چه بايد ناميد؟! براي گسترش تور استعماري هلنديان در پنج قاره عالم که تماما نيزتوسط شرکت تجاري – اقتصادي " واک " صورت مي گرفت چه تعريفي داريد؟! آيا گناه اين ميرمهناي بقول شما " دزد دريايي " ما جز اين بوده است که با اذيت وآزار و غارت کشتي هاي هموطنان استعمارگر شما و همراهان و همکاران ايراني شان، مانع از استقرار دائم و ثبات طولاني مدت حاکميت آن ها - تحت لواي شرکت واک - برقسمتي ازخاک ايران شده و اجازه نداده است تا ايران نيز تبديل به چين و اندونزي و ديگر مستعمره هاي هلنديان گردد؟
البته بسيار طبيعي است که براي نسل هاي موجود هلنديان، ميرمهنا و امثال او که بيش از دو قرن پيش، نطفه ي پادشاهي آنان بر کشورغني و ثروتمندي همچون ايران را خفه کردند، عناصري پليد و اهريمني تلقي شوند، که از اين بابت ايرادي نيز بر شما وارد نميباشد .
به هرحال ، حق با شماست آقاي فلور! وقتي که شما ميتوانيد با زيرکي تمام، موضوع تکراري ميرمهنا را در قالب مقالات و کتابهاي مختلف الاسم و با عناوين گونا گون وبا استفاده از مترجمين متعدد ايراني و بنام يک محقق نامي وعاشق ايراِِن، به رشته ي تحرير درآوريد وبا شهامت واختيار فراوان دست به تحريف بخشي از تاريخ اين مملکت بزنيد و در باور حتي بسياري از باصطلاح روشنفکران وفرهيختگان مانيز رسوخ و نفوذ نماييد، طبيعي است که بايد حق را به شما داد!! ولي شگفت آوراين است که درسر زمين ما ، کمترکسي حتي نسبت به اين شگرد و شيوه ي شما در پرداختن مکرر به مبارزات ضد استعمار هلندي مردم جنوب ايران و به ويژه شخص ميرمهنا، دچار شک وترديد شده وضرورت چنين تکرارهايي آن هم با عناوين مختلف را به زير سئوال مي برد!!
و اما در پايان ، ضروري است تا به اين نکته ي مهم نيز اشاره کنم که آنچه گفته شد ، بدين معنا نيست که ما خدمات و زحمات بسياري ازپژوهشگران و مورخين و باستان شناسان غربي را که با خلق آثارخوب و قابل اعتنا در زمينه ي تاريخ ايران، و کشف و ضبط دفينه هاي باستاني اين سرزمين، ما را در شناخت پيشينه ي خويش ياري داده اند، ناديده گرفته وسپاسگزارشان نباشيم، بلکه تذکاري موردي درخصوص مطلب ويژه اي است که به آن ها اشاره گرديد.
|