|
بسياري از مفاخر استان، الآن شايد در سايه تير برقي نشسته باشند. يا برخي ديگر كه در دانشگاهها مشغولند آنچنان منفعل نگه داشته شدهاند كه عملاً از اين ويژگي نخبگي هيچ استفادهاي برده نميشود. به عبارت ديگر نخبهسالاري امروزه تا حد يك شعار تبليغاتي تنزل پيدا كرده است. يكي از درددلهاي هميشگي ترس مخفي و شديد برخي مسؤولين ما در اين ... |
مصاحبه با ابوالحسن رزمينيا دانشجوي دكتري مهندسي برق- كنترل دانشگاه تربيت مدرس: نخبهخواري به جاي نخبهخواهي در استان بوشهر
گفتگو: هوشنگ حيدري- بنتالهدي احمدي
در اين شماره به ديدار يكي از اين متخصصان استان به شهرستان دشتي رفتيم. دشتي كه همواره محل رشد عالمان و بزرگان زيادي بوده است. مقصد ما روستاي چاهگاه در 40 كيلومتري جنوب شرقي مركز شهرستان است.
ابوالحسن رزمي نيا دانشجوي دكتري مهندسي برق- كنترل دانشگاه تربيت مدرس است. نه تنها خودش بلكه چهار برادر ديگرش نيز از دانشجويان ممتاز كشوري هستند؛ رزمينيا با وجود دوري چندين ساله از استان، هيچگاه از بوشهر و دردهاي آن دور نبوده و علاوه بر اين احاطه كاملي به مسايل و مشكلات استان دارد.
سال 79 با معدل بالاي 19 از دبيرستان دانشگاه خليج فارس بوشهر با رتبه ممتاز راهي دانشگاه شيراز شد. رزمي نيا به زبانهاي انگليسي، فرانسه و عربي مسلط است. در يك فضاي صميمي با او به گفنگو نشستيم كه ماحصل آن تقديم خوانندگان گرامي ميگردد. قبلا به خاطر ميهماننوازي خانواده فرهيخته آقاي رزمينيا و اهالي باصفاي روستاي چاهگاه صميمانه تشكر مي كنيم.
- براي شروع مصاحبه مختصري از بيوگرافيتان را براي خوانندگان نشريه بيان فرماييد.
- ابوالحسن رزمينيا هستم. متولد دي ماه 1360 روستاي چاهگاه از توابع شهرستان دشتي. بيوگرافي من يك بيوگرافي تحصيلي محض است مثل همه دانشجوهاي ديگر. حاشيههاي ديگري ندارد. تحصيلات مقدماتي، راهنمايي و متوسطه را در استان بوشهر به اتمام رساندم. در سال 1379 وارد دانشگاه شيراز در رشته مهندسي برق شدم و سال 84 تا 85 كارشناسي ارشد خودم را در طي يك سال در رشته مهندسي برق- كنترل از دانشگاه صنعتي شاهرود به پايان بردم. متعاقباً در سال 1386 با رتبه دو وارد دانشگاه تربيت مدرس در رشته مهندسي برق- كنترل شدم. هماكنون نيز در حال تكميل رساله دكتري خود در رشته مهندسي برق- كنترل بوده و الحمدلله در حال حاضر دانشجوي ممتاز دانشكده برق و كامپيوتر اين دانشگاه ميباشم.
- علاقمنديهاي شخصي شما چيست؟ آيا به غير از درسهاي تخصصي به رشتههاي ديگري هم علاقه داريد؟
- من بيشتر وقتم به مطالعه ميگذرد البته آن هم بيشتر در حوزه كنترل. اما به ورزش پينگپنگ هم بيعلاقه نيستم. زماني خوشنويسي هم ميكردم. رتبههاي اول شهرستان و استان در زمينه خط و نقاشي نيز در كارنامه دارم. در رشته مفاهيم و حفظ قرآن نيز داراي رتبههاي اول و دومي استان و كشور مي باشم. در انجمن خوشنويسان فارس هم مدتي فعال بودم اما به دليل مشغله زياد، ديگر فرصت پرداختن به فعاليتهاي هنري كمتر پيدا مي كنم. مطالعات سياسي و تاريخي هم دارم. كتابهاي زيادي در اين زمينه مطالعه كردهام. شاهكارهاي سينما و موسيقي Light (ملايم) را هم دوست دارم.
- در خصوص كارهاي علمي و پژوهشهاي تخصصي خودتان بيشتر توضيح دهيد.
- كار اصلي من در كارهاي علمي و پژوهشي، به رشته تحصيليام مربوط ميشود. بيش از 90 درصد مطالعاتم در حوزه مهندسي برق خصوصاً كنترل است. حدود 10 مقاله در زمينه مهندسي كنترل دارم كه تعدادي در نشريات معتير بينالمللي نظير مجله بينالمللي مدارات و سيستمهاي الكترونيك (International Journal of electronic circuits and systems ) و غيره چاپ شدهاند و تعدادي هم در نشريات ديگر مانند IEEE در حال داوري هستند؛ البته هنوز بنده سن زيادي هم ندارم كه بتوانم بيشتر از اين خروجي داشته باشم. ان شاءالله بتوانم بيشتر به جامعه علمي خدمت كنم. ضمناً كتابي با موضوع سيستمهاي آشوبناك آماده چاپ دارم. همچنين سه كتاب ديگر هم مرحله ويرايش نهايي را ميگذرانند. دو كتاب هم در حوزه كنترل در دست ترجمه دارم. اغلب اين كارها در حوزه مهندسي كنترل هستند. انشاالله بتوانم همه اين تأليفات را تا پايان سال به دست دانشدوستان محترم برسانم. مطالعه جنبي ديگر به جز زمينههاي مختلف مهندسي برق، مباحث مربوط به سياست و تاريخ است كه اتفاقاً هم اكنون كه در خدمت شما هستم با برخي دوستان در حال تدوين سلسله مقالاتي در همين زمينه با عنوان Policy and Industries - سياست و صنعت- هستيم.
- آقاي رزمي نيا ممكن است در خصوص كاربرد رشته مهندسي كنترل در صنعت بيشتر توضيح دهيد. آيا اين رشته دراستان خودمان هم كاربردي دارد؟
- بله سؤال خوبي است. رشته مهندسي كنترل يكي از چهار گرايش مهندسي برق است. اين گرايش در اغلب صنايع از خودروسازي و صنعت نفت و گاز گرفته تا ساخت مدارات مجتمع در حد نانو كاربرد دارد. شايد بتوان گفت قلب صنايع پتروشيمي و گاز را مهندسي كنترل و ابزار دقيق تشكيل مي دهد كه اتفاقاً اين صنايع در استان ما هم كم نيست. البته گفتني است كتابي هم با عنوان «مفاهيم، مباني و كاربردهاي فيدبك» در دست تأليف دارم كه ان شاالله بزودي چاپ خواهد شد. به هر تقدير اميدوارم به زودي اين گرايش در دانشگاه خليجفارس راهاندازي شود تا ضمن تربيت متخصصين كنترل و ابزار دقيق در استان خودمان، بنده هم به عنوان معلمي كوچك اين افتخار را داشته باشم بخشي از اندوختههاي علمي خود را در اختيار فرزندان اين آب و خاك قرار دهم. از ديگر كاربردهاي اين رشته، صنايع نظامي و موشكي است كه در اكثر كشورها اعضاي اصلي اين صنايع، مهندسين كنترل هستند و البته در اين حوزه نيز بيتحربه نيستم.
- آقاي رزمي نيا در حال حاضر بيشتر به چه كارهايي مشغول مي باشيد؟
- به تدريس در دانشگاه صنعتي شيراز مشغولم. در جاهاي ديگري نيز تدريس دارم. هم اكنون در كنار كارهاي آموزشي كارهاي پروژهاي هم در زمينه كنترل در دست دارم. البته درگير كارهاي تز هم هستم كه بيشتر وقتم صرف آن مي شود؛ البته هماكنون در واحد پژوهش و فناوري سازمان منطقه ويژه پارس جنوبي نيز فعاليت دارم.
- به نظر شما به عنوان يكي از متخصصان كشور، مهمترين راهكارها جهت توسعه و آباداني استان بوشهر چه مي باشد؟
- اجازه دهيد پاسخ را از نگاه كياگرايان يا Essentialists مورد مداقه قرار دهيم چرا كه اگر جوابي علمي و اصولي باشد اميد عملي شدن هم ميرود اما اگر توصيف كلي يا بازي باكلمات باشد همان ميشود كه تاكنون شده است. توسعه چندين وجه دارد و هر كدام از اين وجوه تقريباً مستقلند؛ بنابراين نميتوان با يك نسخه، همه اين وجوه را در نظر داشت. پس ابتدا بايد وجوه اساسي را شناسايي كنيم. يكي از اين وجوه اصلي، فرهنگ و مسائل مربوطه است. البته اين لغت يك لغت كلي است و معاني زيادي از آن قابل برداشت است و اتفاقاً حق هم همين است. منظور من در اينجا هم همان معناي كلي است. يكي از پايهايترين امور براي استان ما بالابردن سطح برخي مسائل ويژه در فرهنگ است. ابتدا بايد يك مديريت نياز براي مردم استان ما صورت گيرد. برپايه آن كار علمي، ميتوان بعضي از نتايج آن را براي يك دوره زماني رصد كرد. نتايج حاصل از اين رصد بايستي در يك پروسه طراحي شده جهت تصميمگيريهاي كليدي به كار گرفته شود. من به عنوان يك متخصص كنترل با معناي فيدبك به خوبي آشنا هستم. اين فيدبكگيريها ميتواند چنان مورد استفاده قرار گيرد كه با طراحي يك سيستم اتوماتيك رفتار مقاومي را براي توليد يك خروجي كه حتيالامكان به رفتار مطلوب از پيش تعيين شده يا همان Desired Performance نزديك است، رقم زد. اين كار كل داستان رشد و تعالي را در بردارد. اگر اين كار انجام گيرد مي توان يك توسعه خودپايدار (Self-sustained growth) را براي استان انتظار داشت. اين صحبت يك صحبت كاملاً علمي و قابل اثبات است. تنها مشكل، شناسايي متخصصين اين امر است كه كار چندان پيچيدهاي هم نيست. يك راه مناسب و سريع براي شناسايي اين متخصصين، هم انديشيها و نشستهاي مشترك نخبگان و مسؤولين است. بُعد ديگري از توسعه، مسأله آموزش است كه فكر ميكنم در خصوص اين مسأله خيلي اجحاف شده است. از آنجا كه اين موضوع نياز به بحثي مفصل دارد من وارد اين وادي نميشوم فقط به ذكر يك شاهد اكتفا ميكنم و آن عدم استقبال دانشآموزان استان ما به مقوله المپياد است كه ان شاالله در وقتي مقتضي در اين امر صحبت كنيم.
دو ركن اساسي توسعه (Development) مديريت و مهندسي است. من اين دو مقوله در يك عنوان Manageering (Management+Engineering) تلفيق ميكنم. براي يك توسعه اصولي نيازمند يك مدير مهندس يا يك مهندس مدير نيستيم و اتفاقاً اين اشتباه هم هست. همواره بايد يك مدير و مهندس در كنار هم باشند. كه اين تركيب يك Composition طلايي جهت مداواي بيماري عقب ماندگيهاي ماست. در واقع طبابت جامعه شناسانه يك تخصص ويژه است كه بدون تشكيل تيم هاي Expert هيچگاه به طور كامل محقق نخواهد شد. اميدوارم بتوان فضايي مهيا نمود كه نخبگان فرصت آشنايي و همانديشي را پيدا كنند و در اين رهگذر دردها و امراض جامعه كشف و مداوا شود.
- شنيدهايم جنابعالي دغدغههاي زيادي در زمينههاي مختلف براي استان داريد حتي به منظور تحقق اهدافتان حاضر شدهايد دانشگاههاي معتبر كشور را رها كرده به استان خود برگرديد. خوب دغدغه اصلي شما به عنوان يكي از نخبگان استان چيست؟
- اجمالاً بفرمائيد نخبهخواري به جاي نخبهخواهي! توضيح اينكه بسياري از دوستان عزيز ما كه حقيقتاً از مفاخر استان هستند الآن شايد در سايه تير برقي نشسته باشند. يا برخي ديگر كه در دانشگاهها مشغولند آنچنان منفعل نگه داشته شدهاند كه عملاً از اين ويژگي نخبگي هيچ استفادهاي برده نميشود. به عبارت ديگر نخبهسالاري يا به قول غربيها Elitism امروزه تا حد يك شعار تبليغاتي تنزل پيدا كرده است. يكي از درددلهاي هميشگي من ترس مخفي و شديد برخي مسؤولين ما در اين استان شجاعخيز است. به نظر من خيلي از مديران استان ما، مديريت نميدانند. يعني ابزارهاي مديريت را نميشناسند. يكي از اين ابزارها، شهامت است كه متأسفانه در بسياري از آنها ديده نميشود. اگرچه تعدادي از مديران هم هستند كه حقاً و انصافاً با تمام وجود كار ميكنند و دل مي سوزانند. خيلي از دوستان ما هستند كه به دليل همين ترس مسؤولين و علم به اينكه اگر وارد فضاي استان شوند با اين بيجرأتي نميتوانند كاري كنند ترجيح ميدهند به استان بازنگردند. اين يك درد فاجعهآميز است. چرا بايد مديران كه ماهيتاً بايستي جاذب نخبهها باشند تبديل به عوامل اصلي دفع شوند. اين يك مسأله كوچك نيست كه بتوان از آن چشم پوشي كرد. اين يك Murderer Catastrophe است. نه اينكه يك گوشه قابل اغماض از تراژدي تلخ عقب ماندگي ماست. اصل ماجرا اگرچه مخفي همين است كه گفتيم. اين كار كه ريشه اصلي آن هم فقط در ضعف و ترس مديريتي ماست يك حقيقت است كه نه تنها مرا بلكه دوستان ديگري هم كه درد استان دارند را به تأسف واداشتهاست. عقوبت اين فاجعه امروز چندان محرز نيست. فردا كه نسل بعدي ما چشم باز ميكنند متوجه مي شوند چه بلايي سرشان آمده است. از چه؟ فقط از ترس همين مديران و مسؤولان كه جرأت ندارند.
- در اين زمينه مي توانيد مثالي بزنيد؟
- من قبلاً در جايي كار ميكردم كه يكي از شرايط ورود ما به آنجا تدارك مسأله پروازي ما بود. بعد از چند هفته ديديم بهانهجوييها شروع شد كه نه نميشود، مشكل است، حالا خودت بليط بگير ببينيم بعداً چه مي شود و .... آخرالامر همه چيز رها شد. اين يك نمونه بسيار كوچك از مسأله ترس ما بوشهريهاست. من واقعاً نميتوانم بفهمم چرا بايد اينجوري باشد. گاهي اوقات فكر ميكنم شايد اين ترس يك ترس ژنتيكي است. و اتفاقاً شواهدي براي آن در ذهنم ساخته ميشود: پرتقاليها و انگليسيها از اين ناحيه به ايران نفوذ ميكنند. شايد پي به اين ترس ذاتي برده بودند. اما خوشبختانه خالوحسينهايي بودند كه آبروي ما را خريدند. بايد با خودمان روراست باشيم. تا كي پيش هم براي خودمان تعظيم كنيم و چشم روي واقعيتها ببنديم. بله ما موفقيتهايي هم داشتهايم. اما اين مشكلات همه آنها را تحتالشعاع قرار ميدهد. يك چوب كبريت ميتواند يك خرمن را به آتش بكشاند. به هر حال اميدوارم يك بازنگري در روحيه مديران ما صورت گيرد و كمي خود را باور كنند.
- همه مي دانيم استان بوشهر يكي از استانهاي صنعتي كشور است. اما چرا باز از يك طرف نرخ بيكاري همچنان بالاست و از طرف ديگر فقر همچنان باقي است.
- امروز عسلويه داراي يك شهرت جهاني است. خليج فارس هم. اما كسي كه بتواند از اين منابع عظيم در جهت پيشبرد منافع استان استفاده كند نداريم و يا اگر هم داريم دست بسته است. بنابراين به همان مسأله اول برميگرديم كه فرهنگ را بايد ساخت. تفهيم شود كه اين منابع بايد براي استان هم باشد. البته يك سري تخصيصات هم از شركت نفت به استان داريم كه متأسفانه به دليل عدم مديريت صحيح، آن مقدار هم هرز مي رود. حداقل در باب آموزش من ميدانم بودجههايي كه از طرف منطقه ويژه به آموزش و پرورش اختصاص داده ميشد خروجي چشمگيري ندارد. علي ايحال اين بودجهها آنقدر نيست كه بشود يك كار اساسي كرد و من باز مقصر اصلي را اول مديران و بعد نخبگان ميدانم كه رسالت خود را فراموش ميكنند. مديران بايد روحيه خود را اصلاح كنند و نخبگان هم يك بازنگري در خواستهها و رسالت خود داشته باشند. چوب اين مسائل را فقط مردم و نسلهاي پس از ما ميخورند. و اين چقدر دردآور است. گاهي اوقات نمونههايي را ميبينم كه از خودم خجالت ميكشم. من كه الآن كارهاي نيستم اما ميتوانم كارهايي كنم به شرطي كه بگذارند. از خداوند بزرگ مسألت دارم لايقان و صالحان را به مناصب مناسبشان برساند تا ورّاث حقيقي اين آب و گل به حقشان برسند.
- نقش صنايع نفت و گاز در پيشرفت استان را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
- به عنوان يك پاسخ كلي عرض ميشود كه رابطه ميان توسعه اقتصادي و تغيير ساختاري مسألهاي است كه هنوز پاسخ قطعي در دنياي مطالعات توسعهاي به آن داده نشده است. يك مرجع ارزشمند براي بررسي تنگناهاي رشد اقتصادي كتاب« نفت، دولت و صنعتي شدن در ايران» نوشته مسعود كارشناس است كه ميتواند جهت مطالعه علاقمندان مورد استفاده قرار گيرد. اما اينكه چرا صنعت نفت در بوشهر اثر جانبي قابل ملاحظهاي براي ما نداشته است مقولهاي است كه هماكنون مرحله مطالعاتي يك مقاله با عنوان A research on the influence of oil accruements on development- case study: Bushehr را ميگذراند. پس تا تكميل مقاله بايد صبر كرد.
- آقاي رزمي نيا اجازه مي دهيد سؤالات بعدي را به نقش و كاركرد مطبوعات اختصاص دهم؟
- استدعا دارم. با كمال ميل در خدمت شما هستم.
- با مطبوعات محلي بوشهر كه كاملاً آشنا هستيد. نقش مطبوعات در پيشرفت استان را چگونه ارزيابي مي كند؟
- مطبوعات صداي مكتوب شجاعان است! اگر مطبوعات سفارشي ننويسند، تعصبي نگاه نكنند و حقايق را ساده و بيپيرايه به جامعه برسانند رسالت اصلي خود را به انجام رساندهاند؛ در غير اين صورت در وضعيت ايده آل خود جاي نگرفتهاند. مطبوعات حلقه واسط نظر (Idea) و عمل (Practice) در يك جامعه محسوب ميشوند. ضعفها را بايد از زبان متخصصين بشنوند و به گوش مسؤولين برسانند. بنابراين اين واسط يا Medium بايد به حساسيت نقش خود، آگاه باشد. آگاهي به اين معنا كه از دو طرف زيركانه عمل كند. هم متخصص واقعي را بشناسد و هم مسؤول را. لذا من فكر ميكنم مطبوعات به عنوان رسانه صامت، ميتوانند با تزريق آگاهي بيشتر به بدنه خود، موانع را از پيش پاي پيشرفت استان ما بردارند و با كمك به فرآيند كنترل رفتار سيستم جامعه، زمان نشست جهت پايدارشدن را كم كنند و اين وظيفه سنگيني است. البته انتظاري كه من ازمطبوعات محلي دارم اين است كه با توجه به تعدد نشريات، بتوانند براي كشف مشكلات استان و ارائه راهكارها از زبان متخصصين متحد شده و فارغ از همه مسائل سياسي و حزبي كه شخصاً براي همه آنها به عنوان يك فكر احترام قائلم، به حل معضلات استان و اين مردم نجيب همت گمارند.
- آيا خود شما برنامه خاصي براي استان داريد؟
- بله، فعلاً قصد دارم به دوستان در دانشگاه خليج فارس در گروه برق بپيوندم البته اگر مسألهاي پيش نيايد. اما براي دانشجويان، دانشآموزان نخبه و صنعت نفت برنامههايي در ذهن دارم كه به ياري خدا پس از تدوين و رايزني با دوستان بتوانيم آنها را عملياتي كنيم؛ روشن است پيش فرض اصلي اين تحقق، همكاري مسؤولين است كه ان شاء الله همكاري كنند.
- حرف آخر؟
- صحبت خاصي ندارم اما از همه مسؤولين ميخواهم قدر نيروهاي خبره بومي را بدانند. يكي از نمادهاي اين قدرداني استفاده از آنها در جايگاه در خور شأنشان است.
از شما و آقاي قيصي زاده و ديگر همكاران محترمتان در نشريه نسيم جنوب هم تشكر ويژه دارم و از اينكه به فكر استعدادهاي پنهان و گمنام استان هستيد نيز صميمانه سپاسگزاري مينمايم.
اجازه مي خواهم كلام خود را با بيت شعري از حافظ به پايان ببرم:
سخن عشق نه آنست كآيد بزبان
ساقيا مي ده و كوتاه كن اين گفت و شنفت
|