|
حميد شعراني يکي از وبلاگ نويسان فعال شهرستان دير است. وي به تازگي در فضاي مجازي توانسته است که محمد افراسيابي، بخشدار قديمي دير را در سويد پيدا ... |
همراه با وبلاگ هاي بوشهري
گفتگو از حميد شعراني
مقدمه: حميد شعراني يکي از وبلاگ نويسان فعال شهرستان دير است. وي به تازگي در فضاي مجازي توانسته است که محمد افراسيابي، بخشدار قديمي دير را در سويد پيدا کند و با وي به مصاحبه بنشيند. قديمي هاي دير هنوز افراسيابي را به ياد دارند. بخشداري که عليرغم حضور کوتاهش در منطقه، نام نيکي از خود به يادگار گذاشت. افراسيابي حضوري فعال در عرصه وبلاگ نويسي دارد و در وبلاگ "عمو اروند"، توانسته است کاربران اينترنتي را با افکار و سرگذشت خود آشنا کند. وي در اين وبلاگ چگونگي حضورش را در منطقه بوشهر نوشته است. خاطراتي نيز در دوره حضورش در دير و خورموج در اين وبلاگ مي بينيم. مصاحبه شعراني را با افراسيابي که در وبلاگ دير نيوز http://dayyernews.blogfa.com)) امده است در زير مي خوانيد:
- آقاي افراسيابي شما چهرهاي شناخته براي نسل قديم شهر دير و چهرهاي ناشناخته براي نسل جديد دير ميباشيد، حال با چه ادبياتي خود را براي نسل قديم و جديد دير معرفي ميکنيد؟
- فکر نميکنم معرفي من نياز به ادبيات خاصي داشته باشد. من نيز چون بسياري از جوانان وطنم در آن سالهاي سياه ديکتاتوري شاهنشاهي، سوداي کمک به مردم محروم جامعهمان را داشتم. با اين که در ردههاي بالا در امتحان بخشداري قبول شده بودم، داوطلبانه استان بنادر و جزاير خليج فارس و درياي عمان را برگزيدم. داستان امتحان و مصاحبه و گزينش جنوب را در جائي نوشتهام.
- شما از چه سالي در دير مشغول به فعاليت شديد؟ لطفا زمان و مدت فعاليت خود را براي ما تشريح کنيد.
- مدت خدمت من در دير سالهاي ۵۰ و ۵۱ خورشيدي بود. با وجود علاقهي فراواني که به ادامهي خدمت در دير داشتم، متاسفانه بدلايل خانوادهگي، مجبور به انتقال به شازند اراک شدم تا نزديکتر به خانوادهي پدريم باشم.
- جناب افراسيابي ،بخشداري قديم دير در کجا داير بود و چند نفر پرسنل در آن مشغول به فعاليت بودند؟
- بخشداري ساختمان دولتي نداشت. بخشدار پيش از من با يکي از اهالي، بنام حاجي يحيا قراردادي بسته بود که خانهي تازهاي بسازد و آن را به بخشداري اجاره دهد. خانه در نزديکي بهداري آن زمان بود. متاسفانه پس از اين همه سال، نام محلهاش را فراموش کردهام. تنها کارمند بخشداري، زندهياد سيد حسين بهرسي بود که سمت رسمياش خدمتگزار بود. ولي چون مرد محترم و بيآزاري بود و سن و سالي هم از او گذشته بود، بخشداران کاري به او رجوع نميکردند.، مگر کارهاي عملي. پس به قول معروف "علي بود و حوضاش". براي انجام امور اداري از کارمندان شهرداري استفاده ميشد.
- بخشدار قديم شهر دير اين شهر را چگونه توصيف ميکند؟
- من شهردار شهر هم بودم. شهر از شهريت در آن زمان فقط اسمي داشت و به واقع دهي بيشتر نبود. تنها حسن شهر دير، آب لولهکشي آن بود که از لمبدان ميآمد. لولهکشي آن هم اصولي نبود، لولهها عايق بندي نشده بود و تابش آفتاب داغ جنوب، آب توي لوله را داغ ميکرد. برق هم فقط تامين کنندهي روشنائي شهر و منازل بود. براي رفاه مردم روزها يکساعتي در گرمترين ساعات روز دستور روشن کردن موتور برق را دادم تا مردم، آنان که توانائي خريد پنکهاي را داشتند، حداقل ساعتي استراحت کنند و بخچالدارها هم، يخي ذخيره کنند براي نوشيدن ليواني آب خنک.
- نسل پيشين از شما به نيکي ياد ميکند، رمز ماندگاري خود را با گذشت سالها در چه ميبينيد؟
- من به قصد مال اندوزي به جنوب نيامده بودم. متعقد بودم کارمندان دولت بايد خدمتکاراني صحيحالعمل باشند تا با رفتار صحيح خويش، راه را براي اعادهي دموکراسي حاکم در دوران نخستوزيري زندهياد دکتر محمد مصدق، باز کنند. خوشبختانه نه عقيده به چريک بازي داشتم و نه توان اسلحه بدست گرفتن و آدم کشتن. جمعي بوديم که مصمم به عمل صالح. همسرم نيز در اين ميان يار و مددکار من بود. تکبر نداشتم و خودم را "تافتهي جدا بافته" نميدانستم. بياد دارم اولين روز ورودم به دير مصادف بود با سالگرد ۲۸ مرداد. من که وارد شدم، در ميدان شهر مردم را جمع کرده بودند، صندليها بصورت مثلثي چيده شده بود، صندلي راس مثلث مخصوص بخشدار بود. زندهياد سيروس قانون، و ديگر کارمندان مرا به آنجا هدايت کردند. من صندلي برداشتم و آن را در رديف ديگر کارمندان دولتي گذاشتم و روي آن نشستم. کمکي هم که همسرم در ادارهي بهداري به زنان باردار ميکرد، در افزايش محبوبيت من تاثير بسزائي داشت.
ـ اکنون در خاطر خود دير را چگونه ميبينيد؟
- چي بگم ولله؟ بايد خيلي بزرگ شده باشد، مسلم بيدر پيکر هم. با کوچههاي کج و معوج و شايد هم ساختمانهاي بتوني چند طبقه، که هيچ تطبيقي با هواي دير ندارد. آخرين ديدارم از دير، دو يا سه سالي پس از انقلاب بود. آن روز شهر دير خيلي بزرگ شده بود. ديري نبود که من ميشناختم. امروز خدا ميداند و شما که ساکن آنجا هستيد.
- اگر يک بار ديگر به شما پيشنهاد شهر دير شود آيا آن را ميپذيريد؟
- نه! مسلمن نه! من پير شدهام. از ۱۹ سالهگي کار دولتي را آغاز کردم، در روستائي بنام ينگجه در همدان و در ۶۶ سالهگي در سوئد بازنشسته شدم. ديگر حال و حوصلهي کار اداري را ندارم. دوست دارم اين چند سال باقيمانده را بخوانم، بنويسم و اگر پولي داشتم مسافرتي کنم.
- شيرينترين و تلخترين خاطره حضور در شهر دير؟
- خاطرهي تلخي که ناشي از رفتار مردم با من و يا خانوادهام بوده باشد، اصلا ندارم. اما خاطرات تلخ ناشي از نحوهي زندگي مردم، فقر و فشار نيروهاي انتظامي و ماموران ديگر ادارات که براي پر کردن جيب خود، از هر فرصتي سوء استفاده ميکردند، بسيار است. از جمله ممنوعيت به آب انداختن قايقهاي ماهيگيري به بهانهي مبارزه با قاچاق. در مدت اقامت کوتاهم دير، عجيب با مردم بومي جوش خوردم، با آنان احساس دوستي ميکردم، مردم عادي، نه آناني که وضع مالي خوبي داشتند و در غارت مردم، سهيم دولتيان بود. با آنان نيز دشمنياي نداشتم. تلاشم بر بيطرفي بود.
- به عنوان آخرين سئوال اگر ناگفتهاي با مردم داريد بفرماييد؟
- در اينجا بايد يادي از همکاران خوبم دکتر جوانشير بيدختي و زندهياد، نمايندهي آموزش و پرورش آن موقع دير (نامش را فراموش کردهام) و معلماني کنم که صادقانه در خدمت مردم بودند. خوبيهاي آنان هميشه در خاطر من زنده خواهد بود. من به ديريها و خورموجيها، نوعي احساس همبستگي پيدا کردهام، که با مردم ديگر بخشهائي که بخشدارش بوده ام، ندارم. علتش محبت بيريائي است که از آنان ديدهام.
براي همهي ديريها اعم از هم نسلان خودم و يا جوانان امروزي، آرزوي سلامتي و بهروزي دارم
منبع: http://dayyernews.blogfa.com
|