|
همانطور كه جريان اصلاح طلبي در سطح ملي تحت تاثير نامها بود ، مي بايست در سطح محلي و استاني نيز چهره هايي از اين دست وجود مي داشت تا اصلاح طلب استاني بتواند درك ملموس تري از از آنچه اتفاق مي افتاد، داشته باشد و رفتار و كنش سياسي خود را به شكل عيني تري نسخه برداري كند. بر همين اساس بود كه بعد از پيروزي محمد دادفر در انتخابات مجلس ... |
اصلاح طلبان بوشهري و ... رفتار و كنش هاي سياسي
خسرو دهقاني – كارشناس ارشد علوم سياسي
رفتارها و كنش هاي سياسي اصلاح طلبان بوشهري در طي يك دهه كه از عمر اصلاحگر و اصلاحات مي گذرد، تابع چه عواملي بوده است؟ آيا در سيكل رفتاري آنها طي يك دهه، تغيير محسوسي كه روايتگر نوعي دگرديسي و تكامل تدريجي باشد، مشاهده مي شود؟ فضاي سياسي كه اصلاح طلبان بوشهري در آن تمرين سياست ورزي مي كنند و مشي تعامل و تقابل و همچنين چگونگي مواجهه با كنشگران هم مسلكك و رقيب و ... را مي آموزند، از چه مختصاتي برخوردار است؟ براي پاسخگويي به اين پرسش ها، بايد حداقل سه فاكتور عمده را در نظر گرفت:
1- احزاب و سازمان هاي سياسي يا باندهاي محفلي!؟
انسان وقتي به مرحله كنش ميرسد و مي خواهد به عنوان كنشگر در عرصه عمومي به فعاليت سياسي يا جتماعي بپردازد، بايد به يك سري الزمات و انتظامات تن دهد. آنچه گنشگران عرصه عمومي را از شهروندان عادي جدا مي كند ، دغدغه حضور در عرصه هاي مدني است و آنچه كه كنشگران خام و آماتور را از كنشگران حرفه اي و كار ازموده جدا مي كند، نوع رفتار و سلوك سياسي و اجتماعي است كه در مواجهه با چالش هاي مختلف از خود ظهور و بروز مي دهد. اين رفتارها نيز، تا حد زيادي تابع نوع فرهنگ سياسي و اجتماعي و مهمتر از همه نوع آموزش ها و تربيتي است كه در نهاد هاي اجتماعي يا سياسي از آنها برخوردار بوده است.
در دنياي مدرن ، بهترين كلاس درس براي تمرين سياست و رفتارهاي مبتني بر آن از سنين نوجواني و جواني، احزاب و تشكل هاي سياسي است. تنها در احزاب است كه كنشگران عرصه سياست، به صورت عملي ياد مي گيرند در مواجهه با هر چالش كي ، چگونه و به چه صورت واكنش نشان دهند. تنها در آموزش هاي حزبي است كه كنشگران ياد مي گرند سازش و چانه زني بر سر منافع، نامش نمي تواند خيانت باشد.
با اين توضيحات ميتوان به طرح اين سوال اساسي پرداخت كه اصولا اصلاح طلب بوشهري در كدام پروسه حزبي آموزش ديده تا بر اساس آن رفتار سياسي بخردانه در او نهادينه شود؟ آيا شعب احزاب عمده اصلاح طلب (مشاركت ، حزب اعتماد ملي، مجاهدين انقلاب اسلامي و كارگزاران) در شهرهايي چون بوشهر چيزي فراتر از دفاتر تبليغاتي اند؟ چند درصد هواداران اصلاحات در اين تشكلها عضو مي باشند؟ اصلاح طلباني كه عضو اين تشكلها و سازمانها هستند ، در طي يك دهه ، جز رفت و آمد محدود به اين دفاتر ، با كدام كار ويژه هاي سياسي و اجتماعي آشنا شده اند كه در ارتقاي رفتار و فرهنگ ساسي آنها موثر بوده است؟ اصلاح طلبان بوشهري كدام يك از مطالبات استاني را توانسته اند در پروسه هاي حزبي به صورت بسته هاي سياسي به مسولين استاني عرضه كنند؟ كميته هاي وابسته به كدام يك از اين احزاب ( كميته هاي كارگري ، جوانان ، زنان و ...) فعال بوده و توانسته با بخشهاي مختلف اجتماعي ، رابطه اي پويا و فراگير برقرار كند؟ متاسفانه، آنچه مشاهده مي كنيم نه حزب ونه تشكل سياسي، بلكه باندهاي سياسي اند كه بر سر منافع جناحي و شخصي، در زمان انتخابات شكل گرفه ودر مواقع اضطرار به هم نزديك شده اند. نتيجتا تشكيلات حزبي در رفتار اصلاح طلبان از جمله اصلاح طلبان بوشهري، نمي توانسته كمترين تاثيري داشته باشد.
2- اصلاح طلبان بوشهري و بحران شخصيت
تحزب و همچنين جريانهاي سياسي در ايران به شدت شخصيت محور است. جريانهاي سياسي در ايران ، چه در سطح ملي و چه در سطح منطقه اي، همواره پيرامون شخصيت ها و چهره ها شكل مي گيرند و دوام آنها نيز تا حدودي به شخصيتها وابسته است. به عنوان مثال جبهه ملي فقط با مصدق زنده بود يا نهضت آزادي نيز قبايي بود برازنده بازرگان. بر همين منوال ، جريان اصلاحات نيز در ايران به واسطه فقدان احزاب قوي و فراگير، يك جريان كاملا فرد محور و نخبه گرا بوده است. از همين روست كه جريان اصلاحات هم اكنون چه در سطح ملي و چه در سطح منطقه اي و استاني با نوعي بحران شخصيت مواجه است ؛ چرا كه ماشين حزبي كه بايد سياستمدار در آن رشد كند، عملا وجود ندارد. درست است كه جنبش دوم خرداد ، يك جريان خودجوش بود ولي براي استمرار آن نياز به شخصيت سازي بود كه مي بايست در پروسه هاي حزبي روند تكامل را تجربه مي كردند ؛ اين در حالي بود كه به جاي تحزب واقعي ، صرفا يكي دو جين نام بود كه قارچ گونه در فضاي سياسي متولد مي شدند.
همانطور كه جريان اصلاح طلبي در سطح ملي تحت تاثير نامها بود ، مي بايست در سطح محلي و استاني نيز چهره هايي از اين دست وجود مي داشت تا اصلاح طلب استاني بتواند درك ملموس تري از از آنچه اتفاق مي افتاد، داشته باشد و رفتار و كنش سياسي خود را به شكل عيني تري نسخه برداري كند. بر همين اساس بود كه بعد از پيروزي محمد دادفر در انتخابات مجلس ششم، غالب اصلاح طلبان بوشهري به او اعتماد كردند. بنابراين دادفر حداقل به مدت چهار سال نماد اصلاح طلبي در بوشهر بود و بيراهه نيست اگر گفته باشيم او براي برخي اصلاح طلبان ، حتا چهره اي فرهمند محسوب مي شد؛ چرا كه او در طي چهار سال فعاليت پارلماني ، به ميثاق رفرميستي وفادار ماند و در كسوت وكيل مردم تحرك نسبتا خوبي داشت : سخنگوي كميسيون اصل نود بود، روزنامه سراسري منتشر كرد ، مدافع حقوق زندانيان بود و به زندانها سرك مي كشيد، از جمله معترضين رد صلاحيت هاي مجلس هفتم بود و بالاخره پايش به دادگاه نيز كشيده شد. همينكه دادفر آمادگي داشت تا براي اصلاحات هزينه دهد به همان اندازه بر سرمايه اجتماعي او افزوده مي شد . مگر غير از اين است كه ميان هزينه دادن و اعتماد سازي اجتماعي رابطه اي دو سويه است!؟ دادفر اما در انتخابات هفتم مجلس ، مانند بسياري از اصلاح طلبان رد صلاحيت شد و از همان زمان ، الگوي زنده رفتار و كنش اصلاح طلبانه نيز در بوشهر به محاق رفت. اين در حالي بود كه مدتها اصلاح طلبان، به خصوص در حوزه رسانه، در پي اسوه سازي چهره جديدي بودند. او كسي نبود جز اسماعيل تبادار، استاندار محبوب اصلاح طلبان. آنها در وجهه سازي جديد ، به بزرگنمايي اين تكنوكرات مذهبي تا حد چهره هاي قهرمان و تاريخي چون اميركبير، پرداختند. تبادار بيش از آنكه ادبيات تئوريك اصلاح طلبان را زمزمه كند ( جامعه مدني، دموكراسي و مباني حقوق بشري) ، اصولا وجهه اي پراگماتيست (عملگرا) داشت و در حوزه اجرايي ، مديري قابل بود كه بنيان مديريتش نيز بر مصلحت گرايي استوار بود. تبادار هر چند يك مقام اجرايي توانمند بود، ليكن مانند ساير استانداران ، از قدرت اجرايي محدودي برخوردار بود؛ چرا كه او نه مي توانست مانند مقامات بلند پايه مملكتي، مدل توسعه ارائه كند و نه در مقام يك مصلح ملي ظاهر شود. بنا براين خلق كاراكتر ملي از او به عنوان اميركبير دوم ، از اساس اشتباه بود ؛ زيرا استاندار در ايران نه مي تواند اميركبيرباشد، نه قائم مقام و نه آقا خان نوري. استاندار ، استاندار است و تبادار، تبادار بود. تحولات بعدي نيز نشان داد ، اساس سياست ورزي تبادار بر مصلحت گرايي محافظه كارانه استوار بوده است؛ چرا كه در انتخابات هشتم مجلس حتا حاضر نشد كانديداتوري اصلاح طلبان را از بيم رد صلاحيت بپذيرد. اين در حالي بود كه دادفر نيز درآستانه انتخابات از عدم تمايل به حضور مجدد در مجلس سخن مي راند ، او در بيانيه اي آميخته با طنز، كه از آن بوي سياست گريزي و دلزدگي به مشام مي رسيد ، اظهار داشت : « ...همشهري هاي عزيز ، همراهان گرامي ، هم خطان خوش خط و خال ، من كانديداي مجلس نمي شوم . [...] شايد برخي بگويند من عرضه آن مسند را نداشته ام و از اول اشتباهي رفته ام . درست مي گويند. من خودم شهادت مي دهم كه اشتباهي رفته ام . اين جاها جاي مني كه سرم را با تاريخ و فرهنگ و ادبيات گرم كرده ام نيست ... من كه معلم بچه هاي مردم بودم بايد به كار خودم مي رفتم و شغل شريفم را ادامه مي دادم . (1) » . اينچنين بود كه دادفر نيز دلزدگيش را از وضع موجود با نوعي علايق نوستالژيك در هم آميخت و بر بحران شخصيت در جنبش اصلاحات صحه گذاشت. جنبشي كه نه در نهادسازي سياسي موفق بوده است و نه توانسته در طي اين دهه، به خلق ليدرهاي اصلاح طلب واقعي چه در سطح ملي چه در سطح استاني بپردازد، طبيعي است كه كنشگران عرصه هاي سياسي و اجتماعي آن، به لحاظ رفتار سياسي، در ورطه سردرگمي، ناپختگي و شلختگي بيفتند.
از مصاديق بارز اين وضعيت ، مي توان به تقابل غير متعارف نيروهاي موسوم به طيف اصلاح طلب ، در ماههاي اخير ، به خصوص در عرصه مطبوعات و رسانه هاي مجازي ، اشاره كرد .
3- هفته نامه ها : احزاب نيمه بند
اگر نفسي از اصلاحات بر مي آيد به واسطه رسانه ها است. در مملكت ما رسانه ، به خصوص رسانه هاي مكتوب رسالتي مضاعف دارند؛ يعني علاوه بر وظيفه سنگين اطلاع رساني، بايد جور احزاب وگروههاي سياسي را نيز بكشند. بر همين مدار، هفته نامه هاي مدعي مشي اصلاح طلبي دربوشهر ، هريك بنا به مرام و چگونگي راهبرد مديران مسئول خود، منعكس كننده بخشي از منش و رفتار اصلاح طلبانه اند. آنها حداقل در يك فضاي مكتوب ، به تمرين مفاهمه مي پردازند و با مخاطبان عام و خاص خود ارتباط برقرار مي كنند و از همه مهمتر در اين اوضاع وانفسا، تلاش دارند تا پويش هاي تازه اي را براي صاف كردن صداي خود بيابند. هفته نامه ها اما ، فقط قادرند بخش كوچكي از پتانسيل هاي اصلاح طلبان را رو كنند. يك هفته نامه هيچ گاه نمي تواند محل بروز توان تشكيلاتي باشد ، يك هفته نامه هيچ گاه قادر نيست نحوه پيوند اعضا را با بدنه اجتماعي آموزش دهد . يك هفته نامه هرگز نمي تواند فضاي مناسبي براي ممارست چانه زني ، توافق ، سازش ، ديالوگ و سخنراني باشد. از همين روست وقتي روشنفكر اصلاح طلب مي خواهد از فضاي مطبوعاتي وارد فاز سياسي شود (مثلا در انتخابات نامزد شود) دچار سرگيجه مي شود و اينجا است كه شلختگي در رفتار و كنش سياسي در او بيشتر هويدا مي شود.
اصلاح طلبان براي برون رفت نسبي از اين وضعيت بايد به فكر تاسيس كانونها يا حلقه هايي باشند كه بتوان بخشي از استراتژيشان را در آنها نهادينه كنند. خاستگاه اين حلقه ها مي تواند همين هفته نامه ها باشد. تجربه هاي تاريخي مملكت ما نشان داده است كه در ادوار مختلف، درجه تاثيرگذاري اين تشكيلات ، حتا از احزاب سياسي نيز فراتر بوده است.
پي نوشتها :
1- هفته نامه نسيم جنوب ، شماره 457 |