|
ديدم كه نه ! به اين راحتي حاليش نيست ،ادب سياسي نمي داند .في الحال گوشش را گرفته پيچاندم وعالمش كردم كه اي بي سواد ادب سياسي را آن كرد كه تمام كرد يا حتي تعميرش كرد ولو نيم بند مثل همه طرحهايي كه يك دولت يا استاندار يا شهردار مي آيد زور ميزند بودجه مي گيرد زير سؤال مي رود و متهم به اختلاس و صد جور استكبار جهاني مي شود تا اينكه يك روز ... |
سلمانی ناشی
غلامحسین دلیرپور
گفت آقا شعري بخوان كه دلم گرفته ،گفتم معلوم است چه مرگت شده ؟گفت از كار اخراجم كرده اند مي گويند بايد 30 درصد تعديل شوند دستور است .يكمرتبه زدم زير آواز كه :
آن شنيدستي كه در شهر بوشور
كارگري اخراج شد با ضرب زور
گفت شهر مردم بيكار ما
گشته از هسته اي و گاز به هرجا مشهور
گفت قربانت بروم اولش كه شهر بوشهر است، ليان است ،ريشهر است ، ابوشهراست خلاصه بوشورش را نشنيده بوديم . بعدش هم كه وزنش كمي سنگين شده، سكته دارد بعدترش هم كه اين شعر اصلا مال سعدي است .
گفتم خب عوامي ديگر اگر جزو رجال ادب بودي مي شنيدي يا حالا كه شنيدي تعمق ميكردي كه مثلا شهري كه در بيشتر منابع قديم از آن به عنوان دهي آباد ياد كرده اند چگونه ابوشهر ازآب در آمده؟ هر چه باشد فعلا از اين شهر فقط همين آب شوري كه دور تا دورش را گرفته باقي مانده وبوي دريا وماهي وسياست و گاز و اورانيومش .اگر دماغت مشكل ندارد استشمام مي كني ! گفت اين سه تاي آخرش كه متاخر است اما قبول ! عرض كردم وزنش هم كمي تكان دارد خميرمايه اش هم كه ......
ديدم كه نه ! به اين راحتي حاليش نيست ،ادب سياسي نمي داند .في الحال گوشش را گرفته پيچاندم وعالمش كردم كه اي بي سواد ادب سياسي را آن كرد كه تمام كرد يا حتي تعميرش كرد ولو نيم بند مثل همه طرحهايي كه يك دولت يا استاندار يا شهردار مي آيد زور ميزند بودجه مي گيرد زير سؤال مي رود و متهم به اختلاس و صد جور استكبار جهاني مي شود تا اينكه يك روز يكي را معارفه مي كنند يعني او هم توديع شده! بعد اين يكي مي آيد قيچي آماده را بر مي دارد و بندي را مي برد هيچ كس هم جرئت نمي كند از آن يكي اسمي بياورد. ديگر اين كارخانه ،جاده يا ساختمان جزو بيلان اين يكي است وهر سال هم آمارش را مي دهد حالا خميرمايه اش مال هر كي هست باشد چه اهميتي دارد مثل همين شعر خودمان ! و اما گفتي وزن وقافيه اش نيم بند است باز هم مثل همين طرح هاي خودمان ملتفت شدي ؟
عوام كمي سرش را بالا مي آورد مي گويد نچ !!
مي گويم عوام ! همين جاده ي بين شهري را نگاه كن با چه مكافاتي بودجه گرفتند و ساختند و رفتند ؛ اما اين آخرها به نام كي تمام شد ؟ ميگويد اينجايش را ملتفت شدم وزن وقافيه اش را نفهميدم .
مي گويم هيچش را نفهميدي ! نمي بيني چقدر تل و تنبال دارد چقدر سكته دارد خب به خاطر اين است كه خميرمايه اش را يكي ديگر ريخته چشمش دنبالش بوده.
پريد وسط حرفم كه بتركد چشم حسود ؛حتما چشمش شور بوده .جالا ملتفت شدم كه اين شعر هيچ ربطي به سعدي ندارد كه شتلق كوبيدم به ملاجش و گفتم اگر يكبار ديگر اسم آن معلوم الحال ممنوع النام را بياوري بيچاره ات مي كنم.
مي گويد باشد نمي آورم اما آقا اگر طرفداران آن معلوم الحال يعني همين اهل هنر و قلم و سخن به ما گير بدهند طوري نمي شود؟
مي گويم عوام ! اينها كه ميگويي همه اشان خودشان گيرند هر روز مي خواهند اصلاحشان بكنند.
مي گويد خدا كند گير سلماني ناشي نيفتند . |