طراحی سایت
تاريخ انتشار: 01 بهمن 1402 - 10:56

ترس از موفقيّت

 

حسين زيرراهي - مدرس توسعه فردي

مي ? گويند شاگردي مكتبي بود كه معلم هرچه تلاش مي ? كرد الف را به او ياد دهد ياد نمي ? گرفت و در همين درس اول مانده بود. روزها مي ? گذشت و معلم به روش ? هاي مختلف سعي مي ? كرد ولي وقتي از او مي ? خواستند الف را بخواند يا بنويسد مي ? گفت بلد نيستم. بالاخره معلم به اين صرافت افتاد كه اين عدم يادگيري عمدي است و علت را از او جويا شد. شاگرد جواب داد اگر الف را ياد بگيرم بعد بايد بقيه حروف الفبا و همين ? طور درس ? هاي ديگر را ياد بگيرم. در نتيجه مرتب كارهايم بيشتر مي ? شود. داستان موفقيت هم تقريبا هم چنين مسيري دارد. هرچه جلوتر مي ? روي كارهاي بزرگتري بايد انجام داد.

ديدن نتايج و دستاوردهاي آدم ? هاي موفق از دور زيباست و همگان خواستار آن هستند. كيست كه دوست نداشته باشد آقاي دكتر يا خانم مديركل خطاب شود؛ كتاب ? هايش ده ? ها بار تجديد چاپ شود؛ سوار بر ماشين آخرين مدل به مسافرت ? هاي آن ? چناني برود؟ ولي اين دستاوردها نتيجه كارهايي است كه براي آدم ? هاي عادي ترسناك است.

يكي از ترس ? هاي موفقيت حجم تلاشي است كه فرد بايد انجام دهد. در واقع آدم موفق هم به اندازه يك فرد عادي كار مي ? كند. ولي قبل از اين مرحله تلاش ? هاي زيادي به خرج داده است كه معمولا خيلي به چشم نمي ? آيد. مثلا كسي كه دوست دارد پزشك شود وقتي متوجه مي ? شود چقدر كتاب قبل و بعد از كنكور بايد بخواند ترس بر او مستولي مي ? شود.

شايد بزرگترين ترس در مسير موفقيت خروج از دايره امن باشد. گام گذاشتن در مسير موفقيت متضمن خارج شدن از وضعيت امن فعلي و گام گذاشتن در مسيرهاي ناشناخته و مبهم است كه ممكن است در كوتاه ? مدت نتيجه ? اي هم نداشته باشد. همين باعث مي ? شود خيلي ? ها شهامت حركت در اين مسير را نداشته باشند. خيلي ? ها مي ? ترسند اگر موفق شوند انتظارات از آن ? ها بيشتر شود. مثلا ديگران از آن ? ها درخواست كمك كنند يا حتي دزد اموال ? شان را ببرد. البته اين ? ها احتمالاتي درست است. ولي سوال اين است اگر مال داشته باشيم و بخشي از آن را به ديگران كمك كنيم يا دزد ببرد بهتر است يا اصلا مالي نداشته باشيم؟

ترس ? هاي موفقيت برخي واقعي و برخي هم بخاطر خطاي مغز است. مثلا در مورد تلاش معمولا اين ? طور است كه افراد موفق در دوره ? اي از زندگي تلاش زيادي مي ? كنند ولي بعد ديگر نياز به آن حجم از تلاش نيست. با اين تفاوت كه كسي كه به موفقيت رسيده است هر زمان كه دوست داشت مي ? تواند ديگر كار نكند ولي كارگر ساده تا وقتي زنده است مجبور است هر روز هشت ساعت كار كند. در مورد حجم دغدغه ? هاي فكري هم صرفا تفاوت بين نوع دغدغه ? ها است. مثلا يك كارخانه ? دار به اين فكر مي ? كند كه چطور كارخانه بعدي را راه ? اندازي کند، آدم فقير به اين فكر مي ? كند كه فردا چطور شكمش را سير كند. فقط تفاوت در بزرگي و كوچكي دغدغه ? ها، تصميمات و كارها است.

نكته مهم در مسير موفقيت اين است كه هرچه ما بزرگتر و موفقتر مي ? شويم مغزمان هم به همان اندازه رشد مي ? كند. ولي وقتي با مغز اكنون ? مان به زندگي يك فرد موفق نگاه مي ? كنيم انجام آن همه کار برايمان ترسناك مي ? شود.

(هفته نامه نسیم جنوب – سال بیست و ششم، شماره 1068)

برچسب ها:
حسين زيرراهي

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما: